العلامة المجلسي

182

حياة القلوب ( فارسي )

وبه سند موثق از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : چون حضرت آدم عليه السّلام به زمين هند فرود آمد پس حجر الأسود بسوى أو افتاد بر زمين وآن ياقوت سرخى بود در پيش عرش ، چون آدم عليه السّلام آن را بر زمين ديد شناخت وبر روى آن افتاد وبوسيد ، پس آن را برداشت وآورد بسوى مكة ، وهر وقت از سنگينى آن مانده مىشد جبرئيل از أو مىگرفت وبرمىداشت ، وهرگاه جبرئيل به نزد أو نمىآمد غمگين ومحزون مىشد ، پس شكايت كرد بسوى جبرئيل وجبرئيل گفت : هرگاه اندوهى در خود بيابى بگو « لا حول ولا قوّة الّا باللّه » « 1 » . وعامه وخاصه از وهب روايت كرده‌اند كه : آدم عليه السّلام فرود آمد بر كوهى كه در شرقي زمين هند بود كه آن را « باسم » مىگفتند ، پس خدا امر فرمود أو را كه برود به مكة ، پس زمين براي أو پيچيده شد وقدمش بر هيچ جاى زمين واقع نشد مگر معمور شد ، ودويست سال بر مفارقت بهشت گريست ، پس خدا أو را تسلّى فرمود به خيمه‌اى از خيمه‌هاى بهشت از براي أو فرستاد كه در جاى كعبه نصب كردند ، وآن خيمه از ياقوت سرخ بود ودو در داشت از طلا : يكى مشرقى ويكى مغربى ، ودو قنديل در آن آويخته بود از طلاى بهشت كه افروخته بود از نور ، وركن نازل شد - يعنى حجر الأسود - وآن ياقوت سفيدى بود از ياقوت بهشت وكرسي حضرت آدم بود كه بر آن مىنشست ، وآن خيمه پيوسته در جاى كعبه بود تا آدم از دنيا رفت ، پس خدا آن خيمه را به آسمان بالا برد وفرزندان آدم به جاى آن خانه‌اى از گل وسنگ ساختند هميشه معمور بود ودر طوفان نوح غرق نشد وبود تا إبراهيم عليه السّلام مبعوث شد « 2 » . مترجم گويد : اين روايت از طريق عامه است وروايات گذشته محل اعتماد است . به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : حضرت آدم عليه السّلام را در آسمان دوست مخصوصى بود از ملائكة ، پس چون آدم از آسمان به زمين آمد آن ملك وحشت

--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 49 . ( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 70 .