العلامة المجلسي
180
حياة القلوب ( فارسي )
ودر روايتي مذكور است كه : چون فرزندان وفرزندزادگان آدم عليه السّلام بسيار شدند روزى نزد آن حضرت نشسته بودند وسخن مىگفتند وآن حضرت ساكت بود ، گفتند : اى پدر ! چرا سخن نمىگوئى ؟ گفت : اى فرزندان من ! چون حق تعالى مرا از جوار خود بيرون كرد ، عهد كرد بسوى من وفرمود : سخن كم بگو تا برگردى به جوار من « 1 » . وبه سند معتبر از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام منقول است كه : چون آدم وحوّا عليهما السّلام مرتكب ترك أولى شدند ايشان را از بهشت بيرون كرد وآدم را به صفا وحوّا را به مروه فرستاد ، وبه اين سبب صفا را صفا گفتند كه آدم مصطفى وبرگزيده بر آن فرود آمد ، ومروه را مروه گفتند چون مرئه بر آن فرود آمد ، پس آدم گفت : جدائى ميان من وحوّا نينداختهاند مگر براي اينكه أو بر من حلال نيست ، واگر بر من حلال مىبود با من بر صفا نازل مىشد ، پس آدم دورى مىكرد از حوّا وروزها نزد أو مىآمد بر مروه وبا أو سخن مىگفت ، وچون شب مىشد ومىترسيد كه شهوت بر أو غالب شود برمىگشت به صفا وشب در آنجا مىماند ، وآدم مونسى بغير از حوّا نداشت ، وبه اين سبب زنان را نساء گفتند . وچون حوّا أنيس آدم بود در وقتي كه خدا با أو سخن نمىگفت ورسولي به نزد أو نمىفرستاد پس خدا منت گذاشت وانعام كرد بر أو به توبه ، وتعليم أو نمود كلمهاى چند را ، پس چون تكلّم نمود به آنها توبهاش را قبول كرد وجبرئيل را بسوى أو فرستاد وگفت : السلام عليك اى آدم توبهكننده از خطيئهء خود ، وصبركننده بر بليّهء خود ، بدرستى كه حق تعالى مرا بسوى تو فرستاده است كه تعليم تو كنم مناسكي را كه به آنها پاك شوى ، پس دستش را گرفت وبرد بسوى جاى خانهء كعبه ، و [ خدا ] « 2 » ابرى بر أو فرستاد كه سايه افكند بر جاى كعبه ، وآن ابر محاذى بيت المعمور بود ، پس جبرئيل گفت : اى آدم ! خط بكش بر دور سايهء آن ابر كه بزودى بيرون خواهد آمد از براي تو خانهاى از بلور كه قبلهء تو وقبلهء فرزندان تو باشد بعد از تو . چون آدم خط كشيد خدا از براي أو از زير ابر خانهاى
--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 48 . ( 2 ) . كلمهء « خدا » از مصدر اضافه شده است .