العلامة المجلسي

144

حياة القلوب ( فارسي )

بودند : بعضي گفتند كه آدم وحوّا به در بهشت مىآمدند وشيطان از نزديك آمدن بهشت ممنوع نبود ، ودر در بهشت با ايشان سخن مىگفت ، واين پيش از آن بود كه أو را به زمين فرستند ؛ وبعضي گفته‌اند كه از زمين با ايشان سخن گفت وايشان در بهشت فهميدند ؛ وبعضي گفته‌اند كه غايبانه مراسله نمود با ايشان ؛ وبعضي گفته‌اند كه شيطان خواست كه داخل بهشت شود ، خازنان بهشت أو را مانع شدند ، پس به نزد هر يك از حيوانات بهشت آمد والتماس كرد كه أو را داخل بهشت كنند قبول نكردند تا آنكه به نزد مار آمد وگفت : من متعهد مىشوم كه منع كنم ضرر فرزندان آدم را از تو ، وتو در أمان من باشى اگر مرا داخل بهشت كنى ، پس أو را در ميان دو نيش از نيشهاى خود جا داد وأو را داخل بهشت كرد وبدن مار پوشيده بود وچهار دست وپا داشت وخوش‌صورت‌تر وخوش‌رنگتر از جميع حيوانات بود وبزرگ بود مانند شترى بزرگ ، پس خدا آن را عريان كرد وپاهايش را برطرف كرد وچنان كرد آن را كه بر شكم راه رود به سبب اينكه شيطان را داخل بهشت كرد « 1 » . ودر جاى ديگر حق تعالى مىفرمايد آنچه ترجمهء ظاهرش اين است كه : « گفتيم : اى آدم ! ساكن شو تو وجفت تو در بهشت ، پس بخوريد از هر جا كه خواهيد ونزديك اين درخت مرويد كه از جملهء ستمكاران خواهيد بود ، پس وسوسه كرد از براي ايشان شيطان تا ظاهر گرداند براي ايشان آنچه پنهان بود از ايشان از چيزهاى بد ايشان كه عورتهاى ايشان باشد ، وگفت كه : نهى نكرده است شما را پروردگار شما از اين درخت مگر اينكه نمىخواست كه شما دو ملك باشيد ، يا بوده باشيد از آنها كه هميشه در بهشتند ، وقسم ياد كرد براي ايشان كه من براي شما از خير خواهانم ، پس ايشان را فرود آورد از ابا كردن وراضى كرد ايشان را به خوردن از آن درخت به فريب ، پس چون چشيدند از ميوهء آن درخت ظاهر شد براي ايشان به چيزهاى بد ايشان ، يعنى جامه‌ها از بدن ايشان دور شد وعورت ايشان گشوده شد ، وشروع كردند در آنكه مىگرفتند از برگ درختان بهشت وبر

--> ( 1 ) . تفسير تبيان 1 / 161 و 162 ؛ تفسير فخر رازي 3 / 15 ؛ عرائس المجالس 30 .