العلامة المجلسي
102
حياة القلوب ( فارسي )
يكديگر چسبيد ، پس خلق كرد از آن صورتي صاحب دست وپا وجوارح واعضا وبندها وپيوندها ، وخشك كرد آن گل را تا محكم شد ، وسخت گردانيد تا صاحب صدا گرديد مانند سفال ، وأو را گذاشت تا وقتي كه مقدّر كرده بود كه روح در أو بدمد ، پس دميد در أو از روح برگزيدهء خود ، پس متمثّل شد انساني صاحب انديشهها كه به جولان مىآورد آنها را ، وصاحب فكرى كه به آن تصرف در أمور مىكرد ، وصاحب جوارحي كه آنها را خدمت مىفرمود ، وصاحب آلتى چند كه به أحوال مختلفه آنها را مىگردانيد ، وصاحب شناسائى كه به آن فرق مىكرد ميان حق وباطل وچشيدنيها وبوئيدنيها ورنگها وساير أجناس ، وأو را معجونى گردانيد به طينت وخلقت أنواع مختلفه وأشباه مؤتلفه وضدّى چند كه با هم دشمنى مىكنند ، وخلطى چند كه از هم نهايت دورى دارند از حرارت وبرودت وترى وخشكى ودلگيرى وشادى « 1 » . وسيّد ابن طاووس عليه الرحمة ذكر كرده است كه : در صحف إدريس عليه السّلام ديدم در صفت خلق آدم فرموده است كه : حق تعالى به زمين شناساند كه از آن خلقي خواهد آفريد كه بعضي از ايشان أطاعت خواهند كرد وبعضي نافرمانى خواهند كرد ، پس زمين بر خود لرزيد وطلب عطف وشفقت از حق تعالى نمود ، وسؤال كرد كه از أو برندارند كسى را كه نافرمانى أو كند وداخل جهنم شود ، پس جبرئيل آمد كه طينت آدم را از زمين بردارد پس سؤال كرد از أو بعزت خدا كه برندارد تا أو تضرع كند به درگاه خدا ، پس تضرع كرد وحق تعالى امر كرد جبرئيل را كه برگردد ، پس امر كرد ميكائيل را ، وباز چنين كرد « 2 » ، پس امر كرد به إسرافيل ، وباز چنين كرد ، پس امر كرد عزرائيل را ، چون به زمين آمد كه بردارد ، زمين بلرزيد وتضرع كرد ، عزرائيل گفت كه : پروردگار من مرا امر كرده است وآن را بعمل مىآورم ، خواه خوش آيد تو را وخواه بد آيد ، پس يك قبضه از خاك گرفت چنانچه حق تعالى امر فرموده بود ، وبرد بسوى آسمان ودر محلّ خود ايستاد ، خدا به أو
--> ( 1 ) . نهج البلاغة 42 ، خطبه 1 . ( 2 ) . در مصدر : « پس امر كرد ميكائيل را ، وباز چنين كرد » نيامده است .