العلامة المجلسي
100
حياة القلوب ( فارسي )
حق تعالى فرمود كه : اين كنيز من حوّاست ، مىخواهى كه با تو باشد ، ومؤنس تو باشد ، وبا تو سخن گويد ، وبه هر چه أو را امر نمائى أطاعت كند ؟ گفت : بلى اى پروردگار من ، تو را به اين سبب شكر وحمد خواهم كرد تا زنده باشم . حق تعالى فرمود كه : پس خطبه وخواستگارى كن أو را بسوى خود ، كه اين كنيز ، كنيز من است واز براي دفع شهوت تو خوب است . ودر آن وقت حق تعالى شهوت مقاربت زنان را در أو قرار داد ، وپيشتر معرفت أمور را به أو تعليم كرده بود . پس آدم گفت : پروردگارا ! از تو خواستگارى مىكنم أو را ، پس به چه چيز در برابر اين نعمت از من راضى مىشوى ؟ فرمود كه : رضاى من آن است كه معالم دين مرا به أو بياموزى . آدم گفت : قبول كردم كه اين كار را بكنم اگر تو خواهى . حق تعالى فرمود كه : من خواستم وأو را به تو تزويج كردم ، أو را بسوى خود بر . آدم گفت به حوّا كه : بيا بسوى من . حوّا گفت : تو بيا بسوى من . پس حق تعالى امر كرد آدم را كه برخيزد وبسوى أو برود . پس برخاست وبسوى أو رفت ، واگر نه اين بود ، هرآينه زنان مىبايست بسوى مردان روند وايشان را خواستگارى كنند براي خود . پس اين است قصهء حوّا وآدم « 1 » . وبه سند معتبر منقول است كه : أبو المقدار « 2 » از امام محمد باقر عليه السّلام سؤال كرد كه : حق تعالى از چه چيز خلق كرد حوّا را ؟ فرمود كه : مردم چه مىگويند ؟ گفت : مىگويند كه خدا أو را خلق كرد از دندهاى از دندههاى آدم . فرمود كه : دروغ مىگويند ، خدا عاجز بود كه از غير ضلع أو خلق كند ؟
--> ( 1 ) . علل الشرايع 17 . ( 2 ) . در مصدر ودر بحار الأنوار « عمرو بن أبي المقدام » است .