الشيخ رسول جعفريان
62
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
برخى از اعمال ناشايست عثمان اعتراض مىكرد ، « 1 » اما در شرايطى كه ميانجى بود حقوق عثمان را نيز رعايت كرده ، با گرفتن تعهد از وى ، در رعايت شرايط معترضان ، مخالفان را آرام مىكرد . البته طبيعى بود كه وقتى عثمان كشته شود و على عليه السّلام سر كار آيد ، بنى اميه و برخى از جناحهاى قريش ، على عليه السّلام در اين باره متهم كنند ؛ در حالى كه امام نقشى در اين رخداد نداشت . با وجود اين ، بسيارى از كسانى كه به صورت ياران نزديك آن حضرت در آمدند جزو معترضان بوده و حتى متهم بودند كه مستقيم در قتل عثمان نقش داشتهاند . كسانى كه امام على عليه السّلام را مطرح كردند ، همگى ضد عثمان بودند و همان گونه كه اشاره شد ، اين آغاز نضجگيرى تشيع در ميان كوفيان است كه مهمترين فعاليت سياسى خود را در آغاز ، در ضديت با خليفهء حاكم شكل دادند . آنان نسبت به أبو بكر و عمر گويى رضايت كلى داشتهاند . به هر روى قوت جناح طرفدار امام كه متشكل از انصار ، بسيارى از صحابه ، و نيز قراء كوفه بودند آن اندازه قوى بود كه اجازهء بروز و ظهور به طلحه و زبير نداد . همين طور يادى از سعد بن ابى وقاص نيز نشد . « 2 » در ادامهء روايت طولانى سعيد بن مسيب دربارهء قضاياى قتل عثمان كه پيش از اين نقل كرديم ، آمده است كه پس از آن على عليه السّلام به منزل خود آمد و تمامى مردم به سمت خانهء او هجوم آورده و اظهار مىكردند كه على عليه السّلام خليفه است ، آنان از آن حضرت مىخواستند تا دست خود را براى بيعت بسوى آنان دراز كند . امام فرمود كه بيعت مربوط به شما نيست ، بيعت از آن « اصحاب بدر » است . هر كسى را كه آنها خليفه كنند خليفه مىشود . پس از آن تمامى اهل بدر كه زنده بودند نزد على عليه السّلام آمدند و خواستار بيعت با آن حضرت شدند . « 3 » در برابر اصرار صحابهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله امام از پذيرفتن خلافت خوددارى كرد . طبرى از محمد بن حنفيه آورده است : پس از كشته شدن عثمان ، جمعى اصحاب نزد
--> ( 1 ) . سعيد بن مسيب مىگويد : شاهد منازعه لفظى تند على عليه السّلام و عثمان بودم و كار بجايى رسيد كه عثمان براى على عليه السّلام تازيانه بلند كرد و من آنان را مصالحه دادم ؛ نك : انساب الاشراف ج 4 ، ص 132 ، ش 112 . ( 2 ) . سعد در گيرودار حكميت مىگفت كه او از همه كس به خلافت اولىتر است چون دستى در قتل عثمان و فتنههاى اخير نداشته است ؛ نك : انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 344 ( 3 ) . انساب الاشراف ، الجزء الرابع ، صص 560 - 559 ، ش 1419