الشيخ رسول جعفريان

541

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

است . پدرم با صداى بلندى گفت : او را اجازه ورود بدهيد و آن حضرت وارد شد . . . وقتى پدرم او را ديد چند قدم به سوى او رفت ، كارى كه نديده بودم با كسى حتى امرا و ولات عهد انجام بدهد . وقتى به او نزديك شد ، دست به گردنش انداخت و صورت و پيشانى او را بوسيد . آنگاه دستش را گرفت و در جاى خود نشاند . پدرم خود روبروى او نشست و با وى به گفتگو پرداخت . در سخنان خود ، او را با كنيه - كه حاكى از احترام او بود - مورد خطاب قرار مىداد و مرتب مىگفت : پدر و مادرم فدايت . . . شب هنگام نزد پدرم رفتم . . . و از وى پرسيدم : پدر ! آن شخص كه امروز آن همه اجلال و احترامش نمودى ، چه كسى بود كه حتى پدر و مادرت را فداى او مىكردى ؟ گفت : او ابن الرضا ، امام رافضيان بود ؛ آنگاه ساكت شد . چند لحظه بعد سكوتش را شكست و ادامه داد : فرزندم اگر روزى خلافت از دست بنى عباس بيرون رود ، در ميان بنى هاشم ، جز او كسى شايستگى تصدى آن را ندارد . او به خاطر فضل ، صيانت نفس ، زهد ، عبادت و اخلاق نيكو سزاوار مقام خلافت است . اگر پدر او را ديده بودى مردى بود بزرگوار ، عاقل ، نيكوكار و فاضل . با شنيدن اين سخنان آتش خشم سر تا سر وجودم را فرا گرفت . در عين حال حس كنجكاويم براى شناختن او برانگيخته شد . از هر كس از بنى هاشم ، منشيان ، قضات ، فقها ، حتى مردم عادى كه درباره‌اش سؤال مىكردم او را در نزد آنان در نهايت جلالت و بزرگوارى و مقدم بر ساير افراد اهل بيت مىيافتم . همه مىگفتند : او امام رافضيان است . از آن پس اهميت وى پيش من رو به فزونى گذاشت ؛ زيرا دوست و دشمن او را به نيكى مىستودند . « 1 » اين روايت با توجه به راوى آن كه خود يكى از معاندان سر سخت اهل بيت بوده ، موقعيت اخلاقى و اجتماعى امام را در ميان عامه مردم و حتى خواص نشان مىدهد . خادم امام عسكرى عليه السّلام مىگويد : روزهايى كه امام به مقر خلافت مىرفت ، شور و شعف عجيبى در مردم پيدا مىشد . خيابانهاى مسير آن حضرت از جمعيتى كه سوار

--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 50 ، ص 325 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 505 ؛ الغيبه ، طوسى ، صص 131 - 132 ؛ كمال الدين ، ج 1 ، ص 40 - 41 ؛ اعلام الورى ، صص 357 - 359 ؛ الارشاد ، ص 338 - 340 ؛ كشف الغمه ، ج 1 ، ص 407