الشيخ رسول جعفريان

508

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

برخى از خلفا است . از اين رو به فكر سوء استفاده از اين مسأله افتاد و خواست با مطرح كردن آن ، حضرت را به شكلى در مقابل « عامّه » يعنى اهل حديث قرار دهد . بدين جهت ، زمانى كه افراد زيادى در مجلس بودند ، دربارهء اين آيه از امام سؤال كرد . آن حضرت فرمود : منظور دو مرد هستند كه خداوند از آنها به كنايت سخن گفته و با عدم تصريح به نامشان ، بر آنان منّت نهاده است ؛ آيا خليفه مىخواهد آنچه را كه خدا مخفى نگاه داشته در اينجا بر ملا كند ؟ متوكل گفت : نه . « 1 » بدين شكل امام از خطرى كه برايش تدارك ديده شده بود رهايى يافت . 2 - به متوكل گزارش دادند كه در منزل امام هادى عليه السّلام ادوات جنگى و نامه‌هايى از شيعيانش به او و . . . وجود دارد . او دستور داد تا عده‌اى از سربازان و مأموران - نابهنگام و غافلگيرانه - به منزل امام حمله برند . دستور اجرا شد و وقتى وارد خانه شدند ، او را در اطاقى كه زيرانداز آن از شن و ماسه بود تنها يافتند ، در حالى كه در را بر روى خود بسته ، لباسى پشمينه بر تن كرده ، روپوشى بر سر انداخته و آياتى از قرآن در مورد وعد و وعيد را زمزمه مىكرد . حضرتش را در همان حال پيش متوكل آوردند . وقتى امام به مجلس متوكل وارد شد ، او كاسه شرابى در دست داشت ؛ متوكل آن حضرت را در كنار خود جاى داد و پياله‌اى به طرف او گرفت و گفت : بنوش . امام عذر خواست و فرمود : گوشت و خون من تا به حال با شراب آلوده نشده است . آنگاه متوكل خواست تا آن حضرت شعرى كه او را به وجد و نشاط آورد برايش بخواند . امام فرمود : كمتر شعر مىخوانم . اما متوكل اصرار ورزيد و آن حضرت اين اشعار را برايش خواند : باتوا على قلل الأجبال تحرسهم * غلب الرّجال فما تنفعهم القلل و استنزلوا بعد عزّ من معاقلهم * فأودعوا حفرا يا بئس ما نزلوا ناداهم صارخ من بعد ما قبروا * أين الأساور و التّيجان و الحلل أين الوجوه التى كانت منعّمة * من دونها تضرب الأستار و الكلل

--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 50 ، ص 214