الشيخ رسول جعفريان
486
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
چنين روايت مىكند : روزى دوست من ابن ابى داود در حالى كه به شدت ناراحت بود از پيش معتصم بازگشت ، در حالى كه از ابو جعفر جواد عليه السّلام به شدت گلهمند بود . وقتى از علّت ناراحتى او پرسيدم ، گفت : شخصى را در مجلس معتصم آوردند كه اعتراف به دزدى كرده بود و قرار بود به وسيله اجراى حدّ او را تطهير نمايند . بحث فقها بر سر آن بود كه دست دزد را از كجا بايد بريد ؟ من گفتم : تا مچ ( الكرسوع ) را دست مىگويند . بنابراين بايد دست او از مچ قطع شود و ديگران نيز با من موافق بودند . برخى نيز مرفق را محل قطع مىدانستند ، ولى معتصم در اين باره از ابو جعفر نظر خواست . او ابتدا از پاسخ طفره رفت ، اما وقتى خليفه اصرار كرد ، فرمود : وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً ؛ « 1 » يعنى محل سجده از آن خداست ، با خدا كسى را مخوانيد . يعنى كف دست كه براى سجده است ، بايد براى سجده بماند و قطع نشود . معتصم نظر او را پذيرفت . من آنچنان خجلت زده شدم كه آرزوى مرگ كردم . چند روز بعد نزد معتصم رفتم و او را به خاطر ترجيح رأى يك جوان بر آراء فقيهان مورد سرزنش قرار داده و عواقب ناگوار آن را بازگو كردم . معتصم تحت تأثير سخنان من قرار گرفت و به يكى از منشيانش فرمان داد امام جواد عليه السّلام را به خانهاش دعوت كند و او را مسموم نمايد و او فرمان را اجرا كرد ! « 2 » مناظره دربارهء فضائل خلفا در محفل ديگر و يا به احتمال ، در همان مجلسى كه ذكرش رفت ، يحيى بن اكثم پرسشهاى ديگرى نيز - از جمله مسائلى دربارهء خلفاى نخستين - از امام جواد عليه السّلام پرسيد ؛ ابتدا روايتى را مطرح كرد كه در ضمن آن چنين آمده : جبرئيل از طرف خدا و رسولش صلّى اللّه عليه و آله گفت : از أبو بكر سؤال كن ، آيا او از من راضى است ؟ من كه از او راضى هستم . امام در آن مجلس كه تعداد زيادى از علماى اهل سنت حضور داشتند فرمود : من منكر فضل ابو بكر نيستم ، ولى كسى كه اين
--> ( 1 ) . جن : 18 ( 2 ) . تفسير العياشى ، ص 319 ؛ مسند الامام جواد عليه السّلام صص 181 - 183