الشيخ رسول جعفريان
400
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
را مورد توبيخ قرار داد و گفت : چرا سكوت خود را شكستى . . . و سپس از قول امام به او گفت : آيا شركت در خون مسلمانى ، تو را خوشحال مىكند ؟ هشام گفت : نه ، عبد الرحمن گفت : پس چرا شركت مىكنى ؟ اگر ساكت شدى كه هيچ و گرنه سر امام را به تيغ جلاد خواهى سپرد . در پايان روايت آمده : فما سكت حتّى كان من امره ما كان عليه السّلام ؛ « 1 » هشام سكوت را مراعات نكرد تا اين كه آنچه نبايد بشود اتفاق افتاد . اين ممكن است كه مخالفان هشام در شيعه ، در اين باره افراط كرده باشند . در نقل ديگرى آمده كه هارون از پشت پرده بحث را زير نظر گرفته بود و حاضران تصميم گرفته بودند كه جز دربارهء امامت با هشام سخن نگويند . پس از آن هارون كه در پس پرده سخنان هشام را مىشنود بر آشفته ، مىگويد : مثل هذا و يبقى لى ملكى واحدة ؟ فو الله للسان هذا أبلغ في قلوب النّاس من مائة ألف سيف ؛ با وجود چنين شخصى ، حكومت من يك ساعت هم دوام نخواهد آورد . زبان اين مرد نافذتر از صد هزار شمشير است . هشام احساس خطر كرد و متوارى شد و هارون چون او را نيافت برادران و ياران او را توقيف كرده و به زندان انداخت اما پس از چندى كه خبر فوت هشام به او رسيد آنها را آزاد ساخت . « 2 » مرحوم صدوق در جاى ديگرى از جمله علل به شهادت رسيدن امام كاظم عليه السّلام را آگاهى يافتن هارون از اعتقاد شيعيان به امامت امام دانسته است . هارون فهميد كه شيعيان شب و روز به خدمت امام مىرسند . و به خاطر ترس از جان و از دست دادن سلطنتش آن حضرت را به شهادت رسانيد . « 3 » سعايت برخى از نزديكان امام را نيز بايد بر كينهء شخصى يحيى بن خالد برمكى نسبت به آن حضرت افزود . شيخ مفيد و ابو الفرج اصفهانى در اين باره روايت مسندى نقل كردهاند كه خلاصهء آن چنين است : يحيى بن خالد برمكى از اين كه
--> ( 1 ) . همان ، 271 ( 2 ) . كمال الدين ، 362 ؛ بحار الانوار ج 48 ، صص 204 - 197 ؛ مسند الامام الكاظم ج 1 ، ص 399 ( 3 ) . عيون اخبار الرضا ص 100