الشيخ رسول جعفريان

392

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

آن حضرت گفت چنين بود : اين دنيا چيست ؟ و براى چه كسانى است ؟ فرمود : آن براى شيعيان ما مايهء آرامش خاطر و براى ديگران مايهء آزمايش است . هارون گفت : پس چرا صاحب آن ، آن را در اختيار خود نمىگيرد ؟ جواب داد : در حالى كه آباد بود از او گرفته شده و وقتى آباد شد صاحب آن ، آن را در اختيار خود مىگيرد . گفت : شيعيان شما كجايند ؟ امام در جواب ، اين آيه را قرائت كرد : « كفار اهل كتاب و مشركين از كفر خود دست‌بردار نبودند تا آن كه بر ايشان دليلى روشن از جانب خدا آمد » . هارون گفت : پس بدين ترتيب ما كافريم ؟ ! فرمود : نه ، ولى همچنانيد كه خدا فرموده : « آيا نمىبينيد كسانى را كه نعمت خدا را تغيير داده و كفر را پيشهء خود ساختند ، چگونه مردم خود را به هلاكت انداختند . » در اين موقع هارون به خشم آمد و نسبت به آن حضرت با تندى رفتار كرد . روايت ديگرى را كه صدوق آورده ، حاكى از آن است كه يك بار هارون كسى را دنبال موسى بن جعفر عليه السّلام فرستاد و دستور داد تا هر چه زودتر حضرت را حاضر كنند . وقتى مأمور خليفه در مدينه به حضور آن حضرت رسيد و از ايشان خواست نزد خليفه حاضر شود ، امام فرمود : لو لا انّى سمعت فى خبر عن جدّى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله انّ طاعة السّلطان للتّقية واجبة اذا ما جئت . اگر خبرى از جدم نشنيده بودم كه اطاعت از سلطان به جهت تقيه واجب است هرگز پيش او نمىآمدم . و وقتى نزد رشيد حاضر شد او غضب خود را پنهان كرد و به نوازش امام پرداخت و پرسيد : چرا به ديدار ما نمىآيى ؟ امام فرمود : سعة مملكتك و حبّك للدّنيا . پهناورى كشورت و دنيا دوستى تو مانع از آن مىشود . پس از آن رشيد هدايايى به آن حضرت داد كه دربارهء هدايا فرمود : و الله لو لا انّى أرى أن أ تزوّج بها من عذّاب بنى طالب لئلّا ينقطع نسله ابدا ما