الشيخ رسول جعفريان
366
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
كار مىكردند ، طولى نكشيد كه دچار محدوديت فرهنگى شده و كم كم موضع نسبتا نيرومند خود را از دست دادند و رو به افول گذاشتند . در نتيجه بنى عباس به پيروزى سياسى - نظامى رسيده و زمام امور كشور پهناور اسلامى را به دست گرفتند . اين در حالى بود كه كانديداى بنى هاشم ، يك نفر از فرزندان امام حسن عليه السّلام به نام محمد بن عبد الله بود كه پس از اين از وى سخن خواهيم گفت . در اينجا از رابطه امام صادق عليه السّلام با قيام بنى عباس بحث مىكنيم : كار اصلى دعوت بنى عباس به دست دو نفر - ابو سلمه خلال كه به عنوان وزير آل محمد شهرت داشت « 1 » و ابو مسلم خراسانى - انجام شد . چنان كه در جاى خود روشن شده ، در ابتدا شعار اصلى نهضت دعوت به « الرضا من آل محمد » بود . آنچه كه مردم از اين شعار در مىيافتند اين بود كه قرار است شخصى از خاندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه طبعا جز علويان كسى نمىتوانست باشد ، بايد به خلافت برسد . ولى ضعف سياسى علويان و تلاش بىوقفهء بنى عباس ، مسائل پشت پرده را به نفع دسته دوم تغيير داد . در عين حال تا آخرين روزها ، در عراق كليد كار در دست ابو سلمه خلال بود كه در كوفه ، سفاح و منصور را تحت نظر داشت تا آن كه به محض سقوط امويان از مردم براى سفاح بيعت گرفت . اما چندى بعد به اتهام دعوت براى علويان و اين كه تلاش مىكرده علويان را جايگزين عباسيان نمايد ، كشته شد . ماجرا از اين قرار بود كه ابو سلمه نامهاى به امام صادق عليه السّلام و دو نفر ديگر از علويان نوشت و ابراز تمايل كرد تا در صورت قبول آنها ، براى ايشان بيعت بگيرد . امام صادق عليه السّلام آگاه بود كه چنين دعوتى پايهاى ندارد . حتى اگر پايهاى هم مىداشت ، امام وضعيت را براى رهبرى يك امام شيعه مناسب نمىديد . از نظر امام صادق عليه السّلام دعوت ابو سلمه نمىتوانست جدى تلقى شود . از اين رو در پاسخ نامهء او ، حضرت به فرستادهء او فرمود : « ابو سلمه ، شيعه شخص ديگرى است . » « 2 » در نقلهاى ديگرى آمده است كه ابو مسلم نيز در اين باره نامهاى به امام
--> ( 1 ) . الوزراء و الكتاب ، ص 84 ؛ او و ابو مسلم هر دو از موالى به حساب مىآمدند . ( 2 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 269 ؛ الوزراء و الكتاب ، ص 86