الشيخ رسول جعفريان
267
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
جنبهء اعتقادى قضيه نيز از زمانى شروع گرديد كه مختار از محمد بن حنفيه خواست تا او را تأييد كند و مورد حمايت قرار دهد . محمد بن حنفيه چنين كرد ؛ امّا نه به صورت رسمى . از آن پس اين گونه شايع گرديد كه در ميان شيعهء عراق ، امامت محمد بن حنفيه پذيرفته شده است . گرچه اين مسأله محرز نيست ، اما بعدها كه فرقهاى به نام كيسانيه شهرت يافت ، داستان را از زمان مختار آغاز كردند . با رسوخ بعضى از مبانى عقايد غلات در ميان برخى از شيعيان كوفه ، بعدها مختار نيز در معرض اتهام گرفت و اين گونه شايع گرديد كه مختار در پيدايش غلات سهم بسزايى داشته است . بنا به دلايل زيادى كه در اين مختصر جاى طرح آنها نيست و ما در جاى ديگر بدان پرداختهايم ، در تمام اين مسائل ، و حتى اين كه فرقهاى به نام كيسانيه به امامت يا مهدويت محمد بن حنفيه اعتقاد داشته باشند ، ترديد وجود دارد . اما در اين كه امام سجّاد عليه السّلام عليه غلات موضعگيرى كرده است ، شواهدى وجود دارد . اين به معناى وجود انحراف در ميان شيعيان عراق بود كه امام را وادار مىكرد تا از موضعگيرى و برقرارى رابطهء مستقيم و حمايت كامل از آنها خوددارى كند . امام سجّاد عليه السّلام خطاب به گروهى از اهل عراق فرمودند : « أحبونا حبّ الاسلام و لا ترفعونا فوق حدّنا » ، « 1 » و در نقل ديگرى آمده است كه امام فرمود : « أحبونا حبّ الإسلام و لا تحبّونا حبّ الأصنام » . « 2 » ابو خالد كابلى نيز مىگويد : از امام سجاد عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : يهود و نصارا ، عزيز و عيسى را آن قدر دوست داشتند تا مطالب آن چنانى در بارهء آنان گفتند ، چنان كه : « إن قوما من شيعتنا سيحبّونا حتى يقولوا فينا ما قالت اليهود فى عزير و ما قالت النصارى فى عيسى بن مريم ، فلا هم منّا و لا نحن منهم » . « 3 » كسانى از شيعيان ما ، تا آن اندازه در دوستى ما افراط مىكنند كه نظير سخنان يهود و نصارا را دربارهء عزير و عيسى عليه السّلام دربارهء ما مىگويند . نه آنها از ما هستند و نه ما از آنها هستيم .
--> ( 1 ) . نك : سير اعلام النبلاء ، ج 4 ، صص 390 - 389 ؛ طبقات الكبرى ، ج 5 ، ص 214 ( در آنجا متن چنين است كه حضرت فرمود : شما با اين رفتار افراطى خود سبب نفرت و بغض مردم نسبت به ما شدهايد . ) حلية الاولياء ، ج 3 ، ص 136 . ما را آنگونه كه اسلام مىگويد دوست داريد و بالاتر از اندازهاى كه هستيم نبريد ؛ يعنى غلو دربارهء ما نكنيد . ( 2 ) . مختصر تاريخ دمشق ، ج 17 ، ص 242 ( 3 ) . رجال الكشى ، ص 102 ؛ و نك : طبقات الكبرى ، ج 5 ، ص 214 ؛ نسب قريش ، مصعب زبيرى ، ص 58