الشيخ رسول جعفريان
235
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
كه بوى انتقامجويى و كينه خواهى سلحشورانه بدهد ، بر مىخوريم . گرايش غالب همانا به دست دادن روايت سوگمندانه و مرثيهوار وقايع كربلاست . « 1 » گفتنى است كه در همهء دورههاى تاريخى شيعه بودهاند كسانى كه بر نگرش سياسى تأكيد كردهاند ، آنچه اهميت دارد آن است كه نگرش غالب چه بوده است . مفهوم امام نكتهء سومى كه ما را در اين بحث يارى مىكند آن است كه اصولا « امام » در انديشهء شيعهء امامى در حوزهء سياست و معنويت چه جايگاهى دارد ؟ مىدانيم كه بجز امام على عليه السّلام و فرزندش امام مجتبى عليه السّلام ، ديگر امامان هيچ نوع پست سياسى نداشتند . اين استثنا را بايد در مورد امام رضا عليه السّلام نيز به كار ببريم . جز آنكه امام رضا عليه السّلام آشكارا از پذيرش خواستهء مأمون روى برتافت و تنها به اجبار آن را پذيرفت . افزون بر آن ، شرط كرد تا هيچ نوع دخالت اجرايى در امور سياسى و جز آن نداشته باشد . اكنون پرسش اين است كه جدا شدن امامان از رهبرى سياسى ، چه آثارى بر مفهوم امامت در انديشهء شيعه بر جاى مىگذاشت ؟ به طور طبيعى نتيجهء آن اين بود كه بار روحى و معنوى مفهوم امام بيشتر مىشد . سير رشد تجرّد در مفهوم « ولايت » مىتوانست ناشى از همين تجربهء تاريخى غير سياسى بودن مفهوم امام باشد . ولايت در اصل نوعى سرپرستى سياسى بود « 2 » كه بر پايه ويژگيهاى برتر در علم و عمل تعريف مىشد ، اما به موازات ضعف سياسى آن در مرحلهء عمل ، بار صوفيانهء آن افزوده شده و بجاى كاربرد در حوزهء سياست ، در حوزهء ما وراء طبيعى كاربرد يافت . عدم درگير بودن با سياست به معناى جدّى آن ، حوزهء حديثى شيعه را به سمت ديگرى كشاند . بحثهايى كه دربارهء ويژگيهاى امام مطرح شده ، و نيز آنچه در بيان حوزهء اقتدار امام آمده نشان مىدهد كه توجه به ابعاد ما وراء سياست ، بسيار بيشتر از بعد سياسى به معناى « احكام السلطانيه » است . شايد در اين زمينه مهمترين شاهد آن باشد كه بحث از امامت در شيعه ، به حوزهء
--> ( 1 ) . انديشهء سياسى در اسلام معاصر ، حميد عنايت ، ترجمه بهاء الدين خرمشاهى ، تهران ، 1362 ، ص 312 ( 2 ) . النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم .