الشيخ رسول جعفريان
230
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
سجاد عليه السّلام و امام باقر عليه السّلام را دنبال مىكردند . حركت دوم با همهء احترامى كه براى زيد قايل بود و از نظر شخصيتى او را مىستود ، و حتى انگيزهء او را در اين قيام انگيزهاى خالص تلقى مىكرد ، اعتقادى به مشى انقلابى نداشت . اين حركت از نظر امام صادق عليه السّلام كه اكنون سامان ده شيعيان امامى شده بود ، به راهى جز شهادت خاتمه نمىيافت . نكتهء جالب آن است كه زيد كه عدم همراهى بخشى از شيعيان را ديد ، و يا به دليل اندكى ياران ، از همهء گروهها دعوت به همكارى كرد . شواهد فراوانى وجود دارد كه از همهء فرقهها ، در قيام او حضور داشته و با او احساس همدردى كردهاند . اين مسأله ، يعنى همراهى غير شيعيان خروج از چهارچوبى بود كه شيعه براى خود ايجاد كرده بود . شيعه ، از پس از كربلا اعتمادش را به پديدهاى به نام جامعهء عمومى مسلمانان از دست داده بود . به سخن ديگر آنها را خارجشدهء كامل از خطى مىدانست كه خط اصيل اسلامى بود . اكنون زيد از اين چهار چوب خارج شده بود و حتى كسانى از خوارج در قيامش مشاركت مىكردند . اگر شيعيان امامى نيز بناى آن داشتند تا « اصحاب سيف » باشند ، راهى جز آنچه زيد انتخاب كرد نداشتند . جمعيت محدود شيعه توان بر پايى جنبشى فراگير را نداشت . در اين ميان مشكل آن بود كه اگر قرار بود تا جنبشى با همكارى همهء فرقهها برپا شود ، علاوه بر آنكه پايدارى آن در معرض ترديد بود ، ضرورت داشت تا تشيع از چهار چوبهء اعتقادى و فقهى خويش فاصله بگيرد . افزون بر اينها ، اگر چنين ، جنبشى موفق مىشد ، در فرداى پيروزى راهى جز آنچه بنى عباس رفتند نداشت . مىدانيم كه بنى عباس جنبشى شيعى را سامان دادند . وقتى بر سر كار آمدند ، نمىتوانستند در يك جامعهء سنّى حكومتى شيعى داشته باشند . تنها ممكن بود با اقدامى بسيار خشونت بار جامعه را به جبر به راه ديگرى بازگرداند . با اين مقدمه ، اكنون سؤال اين است كه با مشى كه شيعهء امامى در پيش گرفته و نه به عنوان « اصحاب السيف » بلكه به عنوان « اصحاب الامامه » شناخته شد ، جنبش كربلا تحت چه عنوانى و با چه تحليلى در شيعه باقى ماند ؟ به سخن ديگر ، كربلا براى