الشيخ رسول جعفريان
213
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
از او بر خواهم داشت » . با اين تهديد بود كه اين جمعيت روانهء كربلا گرديد . عمر بن سعد بن وقاص ، كه عازم رى بود و قرار بود تا با ديلمان مشرك نبرد كند ، قرار شد در آغاز داستان كربلا را خاتمه دهد و بعد به رى برود . در نهايت او به عنوان فرماندهى نيروهاى كوفه ( على رغم كراهت خود و بنى زهره « 1 » ) حاكميت بر رى را به قيمت ريختن خون پسر رسول الله برگزيد و عازم كربلا شد . « 2 » در آغاز پسر سعد ، نمايندهاى نزد امام فرستاد و دليل آمدن او را پرسش كرد . پاسخ امام ، ارائهء نامههايى بود كه مردم كوفه براى او فرستاده بودند . آن حضرت در ادامه فرمود : در صورتى كه مايل نيستند ، او به همان جايى كه از آن آمده است بازخواهدگشت . عمر بن سعد كه خود به دنبال مفرّى بود ، اين پيشنهاد را براى ابن زياد فرستاد و نوشت : حسين عليه السّلام به من تعهد داده كه بر گردد و يا به يكى از سرحدات كشور اسلامى رفته و مانند يك فردى عادى باشد و اين موجب رضايت تو و مصلحت اين امت است : « هذا لك رضا و للأمة صلاح » ، « 3 » اما شمر مانع گرديد و ابن زياد را كه تمايل به پذيرش اين پيشنهاد داشت ، از قصدش منصرف كرد . او گفت : « اگر حسين برود ، ديگر نمىتوان او را به دست آورد » . ابن زياد در نامهاى به ابن سعد نوشت : تو را نفرستادهام تا مماشات كنى ، بلكه هر چه زودتر بيعت با يزيد را با او مطرح كن ، اگر نپذيرفت او را از بين ببر . « 4 » وقتى اين پيام به دست امام رسيد ، فرمود : « لا أجيب ابن زياد ، لا ذلك ابدا ، فهل هو إلا الموت فمرحبا به » ، « 5 » پاسخ مثبت به ابن زياد نخواهم داد . آيا نتيجهء آن جز مرگ است ، پس مرحبا بر مرگ » . چند روز قبل از عاشورا ، دستور اكيدى از ابن زياد رسيده بود كه مانع از دسترسى امام حسين عليه السّلام به آب شوند : « حل بين الحسين و الماء فلا يذوقوا منه قطرة كما »
--> ( 1 ) . شرف الامام الحسين عليه السّلام ، ص 178 ( 2 ) . امام نمايندهاى نزد ابن سعد فرستاد تا او را نهى كند ، اما پاسخى كه نماينده آورد اين بود : « رضى ابن سعد أن يقتلك بملك الرى » ؛ الفتوح ، ج 5 ، ص 173 ( 3 ) . ارشاد ، ص 229 ( 4 ) . « فانظر فان نزل الحسين و اصحابه على الكم فابعث بهم الىّ سلما و إن ابو فازحف إليهم حتى تقتلهم و تمثل بهم فانهم مستحقون لذلك » الفتوح ، ج 5 ، ص 166 ، انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 183 ( 5 ) . اخبار الطوال ، پيشين ، ص 254