الشيخ رسول جعفريان
209
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
يزيد را نشان دهد . شايد ديگران نيز گفتارهايى در تأييد احتمال پيروزى مطرح كردهاند . نقل شده كه عدّهاى گفتند : شما همچون مسلم بن عقيل نيستند ، اگر مردم كوفه شما را ببينند ، همه به سوى شما خواهند آمد . « 1 » منظورشان اين بود كه شايد مسلم به هر دليل نتوانسته مردم را جذب كند ، امّا شخصيّت شما جذبه ديگرى دارد . اين كلام در موقعيّتى كه امام قرار داشت ، با توجّه به نامهها و درخواستهاى ده سالهء مردم كوفه ، بعيد نمىنمود . از اين رو امام پذيرفت كه به راه ادامه دهد . از روايت فتوح نيز چنين برمىآيد نامهاى كه امام توسط قيس بن مسهّر ، مبنى بر دعوت مردم كوفه به رعايت تعهداتشان بود ، « 2 » فرستاد . احتمالا بعد از رسيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل بوده است . با اين كه زمينهء شك به صورت قابل توجّهى در مورد كوفه ميان سپاه امام به وجود آمده بود ، امّا اثر آن در بازگشت تنها زمانى هويدا گرديد كه امام با سپاه حرّ برخورد كرد . آمدن حرّ و سپاهيان او ، با شنيدن خبر آمدن چهار هزار نفر از سپاه دشمن به قادسيه و اخبار قبلى كوفه - خصوصا پيام آوردن فرستادهء ابن سعد كه مسلم به او وصيت كرده بود - امام را بر آن داشت كه از رفتن به كوفه صرف نظر كند . مسلم كه با دستگيرى خود و مشاهدهء تفرقهء مردم از اطراف خويش به اين حقيقت پى برده بود ، سعى كرد همان گونه كه امام را تحريض بر آمدن كرده بود ، اينك با پيامى او را از آمدن منصرف سازد . لذا در وقت شهادت به عمر بن سعد - كه قريشى بود - وصيت كرد تا كسى را بفرستد و اين پيام را به امام حسين عليه السّلام برساند . اندك زمانى پس از رسيدن پيام در آغاز محرّم ، كاروان امام عليه السّلام در سرزمين عراق با سپاه حرّ تلاقى كرد . با اين حال امام تصميم به بازگشت گرفت ، امّا حرّ مانع شد . وظيفهء او بردن سپاه امام به سمت كوفه بود . امام كه اينك به اوضاع كوفه آگاه بود ، درخواست او را نپذيرفت . حرّ براى جلوگيرى از درگيرى ، كه به آن تكليفى نداشت ، حاضر شد سپاه به طرف كربلا برود ، به سوى سرزمينى خشك نه بازگشت به حجاز و
--> ( 1 ) . تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 300 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 42 ( 2 ) . الفتوح ، ج 5 ، ص 304