الشيخ رسول جعفريان
179
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
ايثار كرد . زمانى كه كنيز را نزد امام حسين عليه السّلام آوردند ، امام از زيبايى او شگفت زده شد . آنگاه پرسيد : نامت چيست ؟ كنيز گفت : هوى . امام فرمود : الحق كه اسم و مسمى مناسب يكديگر است . آيا مىتوانى چيزى بخوانيد ؟ كنيز گفت : آرى ! هم قرآن و هم شعر . امام فرمود قرآن بخوان . كنيز شروع كرد : « و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها إلا هو . . . » امام از او خواستند تا اگر شعرى مىداند بخواند . كنيز گفت : آيا در امان هستم ؟ امام فرمود : آرى . زن چنين خواند : أنت نعم المتاع لو كنت تبقى * غير أن لا بقاء للانسان امام با توجه به مضمون شعر به گريه افتادند و فرمودند : تو آزاد هستى ، اموالى نيز كه معاويه فرستاده همه از آن تو باشد . آيا چيزى نيز دربارهء معاويه گفتهاى ؟ كنيز گفت : آرى ، رأيت الفتى يمضى و يجمع جهده * رجاء الغنى و الوارثون قعود و ما للفتى إلا نصيب من التقى * اذا فارق الدنيا عليه يعود امام دستور داد تا هزار دينار ديگر به او بدهند . آنگاه فرمود : پدر من نيز در همين باره چنين مىفرمود : و من يطلب الدنيا لحال تسره * فسوف لعمرى عن قليل يلومها إذا أدبرت كانت على المرء فتنة * و إن اقبلت كانت قليلا دوامها پس از آن امام گريه كرد و به نماز ايستاد . « 1 » در نقلى ديگر هم آمده است كه كنيزى دستهء ريحانى را تقديم امام حسين عليه السّلام كرد . حضرت در برابر او را آزاد كردند . به حضرت گفته شد كه شما تنها براى يك دسته گل او را آزاد كردى ؟ حضرت فرمود : خداوند در قرآن ما را چنين ادب آموخته است كه « و اذا حيّيتم بتحيّة فحيّوا بأحسن منها أو ردّوها » . بهتر از دستهء گل ، آزاد كردن او بود . « 2 » پيش از اين در ضمن بحث از موروثى شدن خلافت ، مواضع امام را در برابر
--> ( 1 ) . تاريخ مدينة دمشق ، تراجم النساء ، صص 470 - 469 ( 2 ) . نثر الدر ، ج 1 ، ص 335