الشيخ رسول جعفريان
155
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
شود . پس مصمم شدم تا براى دين ، در روى زمين فريادگرى باقى بگذارم . « 1 » امام در سخن ديگرى فرمود : « إنما هادنت حقنا للدماء و صيانة و اشفاقا على نفسى و أهلى و المخلصين من أصحابى » ، من صلح را پذيرفتم تا از خونريزى جلوگيرى كرده و جان خود ، خانواده و اصحاب صميمى خودم را حفظ كرده باشم . « 2 » معترضان ، نوعا علاقهمند به اهل بيت بوده و كسانى از آنها همانند حجر بن عدى خلافت را تنها حق آل على مىدانست ، با اين حال ، به سبب آگاهى از كينهتوزى امويان نسبت به اسلام ، و داشتن روحيهء انقلابى ، بر آن بودند تا به هر صورت ، در مقابل آنها بايستند . جملات فوق كه به تعمد با تفصيل نقل كرديم ، به خوبى نشان مىدهد كه بينش امام بسيار قوى و منطقى بوده است . آن حضرت دريافته بود كه معاويه با چهرهء حق به جانبى كه گرفته و با سپاه عظيم بىشعورى كه در اختيار دارد ، مىتواند حركت محدود عراق را سركوب كرده و برجستگان خاندان علوى و شيعيان را به بهانهء قتل عثمان نابود كند . معاويه تمام ظواهر كار را به نفع خود شكل داده بود . اكنون كمتر كسى از صحابيان بنام كه توان عرضه در برابر او را داشته باشد ، باقى مانده بود . تا اين زمان ، او توانسته بود عراق را نيز به ترديد وادارد . به همين دليل ، و دلايل ديگر ، مردم عراق را از گرد امام پراكنده بود . تصور اين نكته دشوار نيست كه اگر معاويه در اواخر زمان امام على عليه السّلام نيز مىخواست عراق را بگيرد ، امام نمىتوانست در برابر او اقدامى جز آنچه فرزندش حسن انجام داد ، انجام دهد . وجود شمارى از افراد مخلص ، اما اندك ، كافى نبود تا امام حسن عليه السّلام ، جنگ را آغاز كند . براى دريافت اين نكته كه اگر امام على عليه السّلام نيز در آن شرايط بود ، راهى جز اين اقدام نداشت ، توجه به برخورد امام با مسألهء حكميت قابل توجه است . امام على عليه السّلام به برخى از معترضان به پذيرش حكميت كه اصرار داشتند جنگ را ادامه دهند فرمود : « شما مىبينيد كه سپاه من چگونه با من به مخالفت برخاسته است . شما جمعيتى كوچك در ميان اكثريت آن چنانى هستيد . اگر جنگ را آغاز كنيم ، همين
--> ( 1 ) . ترجمة الامام الحسن عليه السّلام ، ابن عساكر ، ص 203 ( 2 ) . عوالم العلوم ، ج 16 ، صص 170 - 169