الشيخ رسول جعفريان

137

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

مىشوند . « 1 » اين روحيه ، طبيعتا نمىتوانست يك والى و زمامدار آرام و اصلاح طلب ، آن هم پايبند به راههاى منطقى و انسانى را تحمل كند از اين روست كه امام على عليه السّلام در اواخر كار ، هر چه به اين مردم اصرار مىكند تا عليه شام متحد شوند ، آنها حتى براى دفاع از خود عراق نيز ، تلاشى نمىكنند ، آن وقت است كه زبان ملامت امام به روى آنها گشوده مىشود : أيتها الفرقة التى إذا امرت لم تطع و إذا دعوت لم تجب ، لله أنتم ، أما دين يجمعكم ، أما حمية تشحذكم ؟ أ و ليس عجبا ، أنّ معاوية يدعوا الجفاة الطغام فيتبعونه على غير معونة و لا عطاء و أنا أدعوكم و أنتم تريكة الاسلام ، أنه لا يخرج إليكم من امرى رضا ترضونه و لا سخط فتجتمعون عليه و إن احبّ ما أنا لاق إليّ الموت . « 2 » اى گروهى كه وقتى دستور مىدهم اطاعت نكرده و وقتى دعوت مىكنم اجابت نمىكنيد شما را به خدا قسم آيا دينى نيست كه شما را وحدت بخشد ؟ آيا حميّتى نيست كه شما را به خدا تحريك كند ؟ آيا تعجب نيست كه معاويه ، بيانگردان جاهل را بدون پول فرا مىخواند و او را متابعت مىكنند و من شما را دعوت مىكنم در حالى كه باقىماندهء اسلام هستيد اما نسبت به هيچ‌يك از دستورات رضايت‌بخش من رضايت نمىدهيد و عليه هيچ امر مورد خشم من فراهم نمىآييد . تنها چيزى كه دوست دارم ملاقات كنم ، مرگ است . اين مردم در مقابل على عليه السّلام با آن سوابق درخشان ، چنين برخوردى دارند ، تا جايى كه امام آرزوى مرگ مىكند . البته امام مىتوانست با شيوه‌هاى غير اسلامى ، همانند معاويه ، مردم را جذب كرده و يا بروز به جنگ بفرستد ، اما شيوهء امام اين بود كه اكنون كه مردم ، « ماندن » را دوست دارند ، آنها را بر چيزى كه نمىخواهند واندارد « 3 » چرا كه اگر چنين كند ، رهبرى او « امامت » نيست بلكه « پادشاهى » است . اين همان چيزى بود كه معاويه بدان افتخار مىكرد . به هر روى ، چنين مردمى ، در آستانهء خلافت حسن بن

--> ( 1 ) . الارشاد : ج 1 ، ص 283 « يا اشباه الابل غاب عنها رعاتها كلما اجتمعت من جانب تفرقت من جانب أخرى » ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 10 ، ص 67 ( 3 ) . همان ، ج 11 و ص 29 : « و قد احببتم البقاء و ليس لى أن أحملكم على ما تكرهون »