الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

601

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي )

و از جمله اوصاف مختلفى كه به وى نسبت داده‌اند آن است كه او نويسندهء وحى بوده است ! چگونه ممكن است پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - چنين انسان پيرو جاهليّت را كه نور اسلام بر انديشهء او نتابيده و هيچ فروغى از نور هدايت و حقيقت بر قلب او راه نيافته ، امين بر نوشتن آياتى كند كه از جانب پروردگار عالميان بر او وحى مىشود ؟ ! در حالى كه وى با همان افكار تيرهء جاهليت باقى مانده است . البته اين قبيل اوصاف را مزدوران و جيره‌خواران وى از وعّاظ السّلاطين به او نسبت داده‌اند در صورتى كه هركس با دقّت و خالى الذّهن تاريخ زندگى او را مطالعه كند مىبيند فرد خطرناك و تهديدگر حرفه‌اى بوده و هيچ ارتباطى با فضايل ارزنده و اوصاف نيك و برجسته نداشته است . ( 1 ) حكومت دمشق حادثهء دردناكى كه دل را مىآزارد و چيزى كه هيچ قابل توجيه نبوده و دليل قانع كننده‌اى ندارد ، حاكم ساختن وى بر مسلمانان ( دمشق ) بود تا با ايشان نماز ( جمعه و جماعت ) بخواند و مطابق دستور الهى قضاوت كند و عهده‌دار جمع‌آورى زكات و ماليات آنان باشد درحالىكه براى اين كارها شايستگى نداشت با توجه به اين كه اسلام در تعيين واليان و همهء كارگزاران حكومت احتياط و دقّت لازم را مقرّر داشته و مشروط بر تحقيق و بررسى زندگى و دقّت در اخلاق و اهداف و گرايشهاى ايشان نموده است ، تا هر كه خود و اقوامش پرهيزگار و پاك نفس و بزرگوار بوده و به امور اداره و حكومت آشنا باشد مىتواند در تشكيلات دولتى مشغول كار شود ، و امّا كسى كه در ديانتش متهم و در رفتارش انحراف داشته و در وجود خود و خاندانش پستى و فرومايگى داشته باشد ، گماردن او در هر شغلى از مشاغل دولتى خيانت به اسلام و مفسده براى مسلمانان است . امّا تعيين معاويه به عنوان حاكم دمشق كه از مهمترين مراكز حساس جهان اسلام آن روز بود ، كسى كه در برابر دستورهاى زندگى اسلام تسليم نبود و