الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

43

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي )

« مادرش كنيز بود . » ( 1 ) روزى ديگر ، قاسم بن محمد بن ابى بكر كه مادر او نيز كنيز بود وارد شد ، بين سعيد بن مسيب و او سخنانى رد و بدل شد و همين كه از نزد او رفت آن مرد دوباره همان سؤال قبلى را تكرار كرد و سعيد نيز جواب مشابهى داد تا اين كه امام زين العابدين و سيد الساجدين وارد شد و سعيد با نهايت احترام و تعظيم با او برخورد كرد ، وقتى كه امام عليه السلام تشريف برد ، آن مرد رو به سعيد كرد و گفت : « عمو ! اين مرد كه بود ؟ » سعيد با ناراحتى برگشت و به او گفت : « اين كسى است كه هيچ مسلمانى نيست كه او را نشناسد ، اين على بن حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) است . . . » آن مرد فورا پرسيد : « مادرش كيست ؟ » « كنيزى است . . . » آن مرد بلافاصله گفت : « عمو ! پس چرا وقتى كه به تو گفتم مادرم كنيز است و من بستگان و خويشاوند مادرى ندارم از نظر تو افتادم ؟ » سعيد به اشتباه خود پى برد و از آن روز آن مرد را گرامى مىداشت و به ديدهء احترام مىنگريست . « 1 » براستى اين خو و خصلت پست كه در آن زمان در همه جا سايه گسترده بود از بازمانده‌هاى عصر جاهليت بود كه از نظر فكرى و اجتماعى هنوز اثرش برجا مانده بود . در اين كه مادر كسى رومى يا ايرانى و يا از نژادى ديگر باشد چه نقصى براى او محسوب مىشود ، شاعرى در اين باره مىگويد :

--> ( 1 ) كامل مبرّد : 2 / 462 ، نزهة الجليس : 2 / 23 ، الائمة الاثنا عشر : 76 .