الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
52
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
( 1 ) حيرت ، بر امام مستولى شد و امواجى از حزن و اندوه ، آن حضرت را فرا گرفت . فضا در برابرش با ابرهاى تيرهاى از مشكلات هولناك و حوادث سهمگين پوشيده گرديد ؛ زيرا امام ، اگر در مكه مىماند ، از ترور ، هراسان بود ، اگر به سوى عراق مىرفت ، از اهل كوفه مطمئن نبود چون آنان به وى بىوفايى و خيانت خواهند كرد و امام ، اين مطلب را به كسى كه او را در راه ديده بود ، بيان كرد ، « يزيد رشك » در اين باره روايت مىكند كسى كه با حسين برخورد كرده بود ، گفت : من چادرهايى را ديدم كه در منطقهاى از صحرا ، برپا شده بودند ، گفتم : اينها براى كيست ؟ گفتند : اينها براى حسين عليه السّلام هستند . ( 2 ) پس به سوى او رفتم و ديدم پيرمردى است كه قرآن مىخواند در حالى كه اشك بر گونهها و محاسنش سرازير است . به او گفتم : پدر و مادرم فدايت باد ! اى فرزند دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! چه چيزى تو را به اين سرزمين و صحرايى كه كسى در آن نيست ، آورده است ؟ فرمود : اينها نامههاى اهل كوفه به من است ، من آنها را جز قاتلان خويش نمىبينم ، وقتى اين كار را كردند ديگر هيچ حرمتى براى خدا باقى نخواهند گذاشت ، مگر آنكه آن را مىدرند ، خداوند هم بر آنان كسى را مسلط مىسازد كه خوارشان نمايد تا جايى كه از كهنهء كنيزى هم پستتر گردند « 1 » . ( 3 ) آن حضرت ، نسبت به اهل كوفه دلخوش نبود ؛ زيرا از حيله و بىوفايى آنان آگاه بود كه آنها دشمنانى بر ضد وى خواهند بود و همدست دشمنانش خواهند شد .
--> ( 1 ) ذهبى ، تاريخ اسلام 5 / 11 ، ابن كثير ، تاريخ 8 / 169 ، تذهيب التهذيب 1 / 56 ، ابن عساكر ، تاريخ 14 / 216 ، الدرّ النظيم ، ص 547 .