الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
31
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
( 1 ) اين نكات حساس بر امام پنهان نبوده ؛ زيرا آن حضرت از وضعيّت خود كاملا آگاه بود ، لذا به ابن عباس فرمود : « من از خداوند طلب خير ( استخاره ) خواهم كرد و خواهم ديد كه چه مىشود ؟ » « 1 » . ( 2 ) ابن عباس ، پريشان و مضطرب بود و نمىتوانست خود را آرام كند ، پس بازروى به امام كرد و گفت : « من سعى مىكنم صبر كنم ولى نمىتوانم صبر كنم ، من براى تو از اين تصميم ، نيستى و نابودى را هراس دارم . . . مردم عراق ، اهل بىوفايى و خيانت هستند ، به آنها نزديك مشو ، در اين شهر اقامت گزين كه تو سرور اهل حجاز هستى ، پس اگر اهل عراق ، آن گونه كه ادعا كردهاند ، تو را مىخواهند ، به آنها بنويس تا والى و دشمنشان را تبعيد كنند و سپس به سوى آنان برو ، پس اگر مىخواهى خارج شوى ، به سوى يمن حركت كن كه در آن ، دژها و درهها وجود دارد و آن سرزمينى عريض و طويل است و پدرت در آنجا شيعيانى دارد و تو از مردم به دور خواهى بود ، آنگاه براى مردم نامه مىنويسى و برايشان ارسال مىكنى ، مبلّغينت را منتشر مىسازى و من اميدوارم آنچه را دوست دارى به سلامت به دست آورى . . . » . ( 3 ) امام ، او را از تصميم و عزم جزمش بر مسافرت آگاه كرد . ابن عباس به وى گفت : « اگر قصد رفتن دارى ، زنان و كودكانت را همراه نبر كه من مىترسم كشته شوى ، همانگونه كه عثمان كشته شد ، در حالى كه زنان و فرزندانش به او مىنگريستند . . . تو با خارج شدنت از حجاز ، چشم فرزند زبير را روشن كردهاى ، امروز با وجود تو ، كسى به وى نگاه نمىكند » .
--> ( 1 ) وسيلة المآل فى عد مناقب الآل ، ص 187 از كتابهاى كپىشدهء كتابخانهء امير المؤمنين عليه السّلام و نيز در الصراط السوى فى مناقب آل النبي ، ص 285 از سيد محمود شيخانى قادرى ، از كتابهاى كپىشدهء كتابخانهء امام امير المؤمنين عليه السّلام روايت شده است .