الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
57
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
فقلت حسبك من عذل ابا حسن * فبعض هذا الذي قد قلت يكفينى « 1 » « ننگ را بر آتش شعلهورى ترجيح دادم كه آفريدهاى از گل ، توان تحمل آن را ندارد » . « على ، مطلبى را گفت كه من از آن بىاطلاع نيستم ، به جان تو ! ننگى در دنيا و دين باشد » . « گفتم اى ابو الحسن ! بيشتر سرزنش مكن كه مقدارى از آنچه گفتى براى من كافى است » . ( 1 ) امام ، به سوى يارانش بازگشت آنان به وى گفتند : بدون اسلحه به سوى زبير مىروى ، در حالى كه او سر تا پا مسلح است و تو شجاعتش را مىدانى ! امام عليه السّلام فرمود : « او قاتل من نيست ، بلكه شخصى غير معروف با نسبى كم اهمّيت در جايى غير از ميدان جنگ ، نه در نبردگاه مردان ، مرا خواهد كشت . واى بر او ! او بدبختترين انسان است و آرزو خواهد كرد كه اى كاش مادرش او را نمىزاد ، همانا او و آن سرخ روى قوم ثمود ، در كنار هم خواهند بود . . . » « 2 » . ( 2 ) زبير ، به نداى امام پاسخ داد و به سوى عايشه رفت و به وى گفت : « اى مادر مؤمنان ! من هرگز در جايى نايستادم مگر اينكه جاى پايم را شناخته باشم ، جز اين موضع ؟ كه نمىدانم آيا من در آن خوشبخت هستم يا نگونبخت ؟ » . ( 3 ) عايشه ، تغيير فكرش را دريافت و اينكه وى قصد دارد از ميدان نبرد خارج شود ، پس با استهزا و تمسخر و براى تحريك عواطفش گفت : « اى ابو عبد اللّه ! تو از شمشيرهاى خاندان عبد المطلب ترسيدهاى ؟ ! ! » .
--> ( 1 ) مروج الذهب 2 / 363 . ( 2 ) شرح نهج البلاغه 1 / 234 - 235 .