الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

55

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

مىبردند آن گونه كه رزمندگان به پرچمهايشان پناه مىگرفتند . ( 1 ) امام ، در حالى كه پرچم را در دست چپ خود گرفته و ذو الفقار را در دست راست برافراخته بود ، به آنان حمله‌ور گشت ، شمشيرى كه آن را در دفاع از دين خدا و جنگ با مشركان ، در روزگار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فراوان به كار برده بود . دو طرف ، به شدت درگير جنگى بسيار سخت شدند ، ياران عايشه مىخواستند به پيروزى دست يابند و از مادرشان حمايت كنند و ياران على مىخواستند كه امامشان را حمايت كنند و در دفاع از آن حضرت ، بميرند . ( 2 ) كشته شدن زبير « زبير » قلبى مهربان داشت و به جايگاهش نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بسيار اهميت مىداد ولى قدرت طلبى ، او را فريفت و به خارج شدن بر ضد امام واداشت و علاوه بر آن ، اين پسرش ، عبد اللّه بود كه او را به آن پرتگاه هلاكت بار افكند و ميان وى و دينش فاصله انداخت . ( 3 ) امام عليه السّلام رقّت طبع زبير را مىشناخت و لذا به سوى ميدان كارزار رفت و با صداى بلند فرياد برآورد : « زبير كجاست ؟ » . زبير ، در حالى كه كاملا مسلّح بود ، خارج شد ، وقتى امام او را ديد ، به سويش شتافت و او را در آغوش گرفت و با سخنى ملايم به وى فرمود : « اى ابو عبد اللّه ! چه چيزى تو را به اينجا آورده ؟ » . - به خونخواهى عثمان آمده‌ام . امام نگاهى به وى انداخت و به وى فرمود ! « خون عثمان را طلب مىكنى ؟ ! ! » .