الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

43

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

نمىروم تا اينكه به آنچه به خاطر آن آمده‌ام دست يابم ، اى ابو الاسود ! آيا گمان مىكنى كسى به جنگ با من اقدام نمايد ؟ ! ! » . ( 1 ) او مىپنداشت كه به خاطر رابطهء زناشويى با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از مصونيت برخوردار است و كسى به جنگ با وى بر نمىخيزد ولى نمىدانست كه وى اين حرمت را نابود كرده و اهميتى به آن نداده است . پس ابو الاسود حقيقت را به وى اظهار داشته گفت : « به خدا قسم ! آنچنان جنگى با تو خواهد شد كه آسانترين آن ، سخت باشد » . ( 2 ) آنگاه ابو الاسود روى به زبير كرده او را به ياد دوستى و نزديكى ديرينه‌اش با امام انداخت و گفت : « اى ابو عبد اللّه ! مردم در مورد تو اين را مىدانند كه روز بيعت با أبو بكر ، شمشيرت را برداشته مىگفتى : هيچ كس براى اين امر از فرزند ابو طالب شايسته‌تر نيست ، آن موضعگيرى تو كجا و حالا كجا ؟ » . زبير ، در پاسخ چيزى را كه خود به آن ايمان نداشت بر زبان آورد و گفت : « به خونخواهى عثمان برخاسته‌ايم » . - « بعدا تو و صاحبت ( طلحه ) ، دوستيش را بر عهده گرفتيد » . زبير ، نرم گشت و نصيحت ابو الاسود را پذيرفت ، جز اينكه از او خواست تا با طلحه روبه‌رو شود و مطلب را بر او عرضه نمايد . ( 3 ) ابو الاسود ، به سرعت نزد طلحه رفت و نصيحت خود را بر او عرضه داشت ، اما وى نپذيرفت و بر سرپيچى و تعدى ، پاى فشرد « 1 » . ابو الاسود از مأموريت خود ناكام بازگشت و ابن حنيف را از موضوع باخبر ساخت و او يارانش را فراهم آورد و در ميان ايشان خطابه ايراد نمود و گفت « اى مردم ! شما با

--> ( 1 ) شرح نهج البلاغه 6 / 226 ( چاپ اسماعيليان ) .