الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

37

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

نخستين مهاجر از همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و بزرگترين مادران مؤمنين هستى و پيامبر خدا ، از خانهء تو براى ما قسمت مىنمود و جبرئيل بيشتر در خانهء تو بود . . . » . ( 1 ) « ام سلمه » ، چشم بر او دوخت و با شك و ترديد به وى گفت : « اين حرفها را براى چه مىگويى ؟ » . عايشه فريبكارانه به وى گفت : « مردم از عثمان خواستند كه توبه كند و هنگامى كه توبه كرد ، او را در حالى كه روزه بود ، در ماه حرام كشتند و من تصميم گرفته‌ام كه به سوى بصره خارج شوم در حالى كه زبير و طلحه همراه من هستند ، پس تو نيز با ما خارج شو ، شايد خداوند اين امر را به وسيلهء ما اصلاح نمايد ! ! . . . » . ( 2 ) « ام سلمه » وى را پند داد و موضعگيريها و مخالفتش با عثمان را به يادش آورد و او را از تمرّد در برابر ابن عم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر حذر داشته گفت : « اى دخت أبو بكر ! آيا به خونخواهى عثمان برخاسته‌اى ؟ ! ! به خدا سوگند ! تو از شديدترين مردم بر ضد وى بودى و جز « نعثل » ، او را به نام ديگرى نمىناميدى ، تو را چه به خون عثمان ؟ عثمان مردى از بنى عبد مناف است و تو زنى از بنى تيم بن مره ، واى بر تو اى عايشه ! ! آيا بر ضد على ؛ عموزادهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سر به شورش بر مىدارى در حالى كه مهاجرين و انصار با وى بيعت نموده‌اند ؟ ! . . . » . ( 3 ) « ام سلمه » فضايل و مناقب على و قرب منزلتش نسبت به رسول خدا را به عايشه يادآور مىشد در حالى كه « عبد اللّه بن زبير » سخنش را مىشنيد و اين امر ، وى را به خشم آورد و ترسيد كه ام سلمه ، عايشه را از تصميمش منصرف سازد ، پس بر او بانگ زد : « اى دخت ابو اميّه ! ما دشمنى تو را نسبت به خاندان زبير دانسته‌ايم » . ( 4 ) « ام سلمه » او را نهيب زد و بر او فرياد كشيد : « به خدا قسم ! تو و پدرت او را