الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
474
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
مسلمين وفا نكرد . مورخان مىگويند كه سبب در اين مورد ، مروان بوده كه مشاورت و وزارت وى را داشت و بر او وارد شد و او را بر آنچه انجام داده بود ، سرزنشها نمود و به وى گفته بود : ( 1 ) « سخن بگو و به مردم اعلام كن كه مردم مصر بازگشتهاند و آنچه در مورد پيشوايشان به آنها رسيده بيهوده بوده است ، زيرا سخن تو در شهرهاى مختلف منتشر مىشود ، پيش از آنكه مردم از سرزمينهايشان به سوى تو سرازير شوند و كسانى نزد تو بيايند كه نتوانى آنان را دور سازى . . . » . ( 2 ) عثمان ، از پذيرفتن نظر وى خوددارى نمود ، زيرا او از عثمان مىخواست تا با خودش به تناقض برخيزد و غير از حق ، چيزى بگويد . اما مروان همچنان با او سخن مىگفت و وى را از عاقبت آنچه انجام داده بود ، بر حذر مىداشت و از سرانجام كارها مىترساند و عثمان نيز نه ارادهء محكمى داشت و نه عزمى ثابت ، بلكه وى بازيچهاى در دست مروان بود ، پس نظر او را پذيرفت و بالاى منبر رفت و خطاب به مردم گفت : ( 3 ) « اما بعد : به اين عده از مردم ، مطلبى در مورد پيشوايشان رسيده بود و هنگامى كه مطمئن شدند كه آنچه به آنها رسيده بود ، بيهوده است ، به شهرهاى خود بازگشتند . . . » . ( 4 ) مسلمين به انتقاد از او برخاستند و عمرو بن عاص بر او فرياد كشيد : « اى عثمان از خدا بترس كه تو به كارهاى خطرناك و كشندهاى دست زدهاى و ما نيز همراه تو به آنها دچار شدهايم ، پس به سوى خدا توبه كن ، ما هم به همراه تو توبه مىكنيم » . ( 5 ) عثمان بر او بانگ زد : اى فرزند زن آنچنانى ! آيا تو اينجا هستى ؟ به خدا قسم از وقتى كه تو را از كارت كنار گذاشتهام ، جبّهات شپش زده است !