الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

434

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

باشد » « 1 » . ( 1 ) هنگامى كه عبد اللّه بر مصر حكومت يافت ، با مصريان سياست خشونت و ستم در پيش گرفت و تكاليفى بيش از طاقتشان بر آنها تحميل كرد و راه تكبر و خود بزرگ بينى را شيوهء خود ساخت . آنان از او دلتنگ شدند و افراد خيّرشان به سوى عثمان شتافته از وى شكايت بردند . ( 2 ) عثمان ، نامه‌اى به وى نوشت و از سيرت و سياستش در آن منطقه انتقاد كرد ، ولى ابن ابى سرح توجهى به اين گوشزد عثمان ننمود و بر ستم و تعديش نسبت به مردم اصرار ورزيد و آن كس را كه از وى نزد عثمان شكايت برده بود ، به قتل رساند . اين امر سبب شد تا اعتراض و خشم بر او بالا گيرد و هيأتى بزرگ از مصريان تشكيل شد كه تعداد اعضاى آن به گفتهء راويان هفتصد نفر بود . ( 3 ) آنان به سوى عثمان شتافتند و در مسجد ، فرود آمدند و از اعمال ابن ابى سرح نزد صحابه شكايت كردند . پس طلحه نزد عثمان رفت و به درشتى با وى سخن گفت و عايشه به وى پيام داد و از او خواست تا با آن گروه به انصاف رفتار كند . امام امير المؤمنين عليه السّلام نيز به او فرمود : « اين گروه از تو يك شخص را به جاى يك شخص مىخواهند كه در مورد او به خونخواهى سخن گفته‌اند ، پس او را عزل كن و ميان آنان قضاوت كن كه اگر حقى بر او واجب شود ، داد آنان را از وى بستانى . . . » . عثمان ، با ناخشنودى پذيرفت و به آنها گفت : « شخصى را انتخاب كنيد كه من او را بر شما بگمارم » . ( 4 ) مردم « محمد بن ابو بكر » را به وى پيشنهاد دادند و او فرمان ولايت مصر را

--> ( 1 ) قرطبى ، تفسير 7 / 40 . ابى داوود ، سنن 4 / 128 .