الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
401
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
بود ، اين ناپاك و امثال او از دخالت در امور مسلمين دور نگهداشته مىشد ، زيرا بنى اميه و ديگر قبايل قريش بايد در انتهاى قافله مىبودند و به آنها اهميتى نمىدادند ، زيرا آنها با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مبارزه كرده و قبايل را بر ضد او برانگيخته بودند و تنها پس از ترس از لبهء شمشيرها به اسلام وارد شدند ، پس چگونه به آنها اجازه داده شد تا نظر خود را تحميل كنند و امر مسلمين به آنها برگردد ؟ ( 1 ) بحث و جدال ميان هاشميان و امويان بالا گرفت و عمار بن ياسر پيش آمد تا به نفع مسلمين دعوت كند و بگويد : « اى مردم ! خداوند ما را با پيامبرش كرامت بخشيد و با دينش عزيز گردانيد بس تا كى بايد اين امر را از اهل بيت پيامبرتان دور نگهداريد ؟ ! ! » . ( 2 ) منطق عمار ، سرشار از روح اسلام و هدايت آن بود ، زيرا خداوند ، قريش و ديگر عربها را به دين خود عزت بخشيد و با پيامبرش سعادتمند ساخت و آن حضرت ، عزت عربها و شرافت آنان مىباشد و بر آنها واجب بوده است تا با نيكى و احسان با وى مقابله كنند و اين امر ( خلافت ) را از اهل وى خارج نسازد كه آنان نگهداران علم و خزانه داران وحى آن حضرت بودهاند و دور از عدالت است كه در سركوب و خوار ساختن آنان بكوشند . پس ، مردى از بنى مخزوم سخن عمار را قطع كرد و به او گفت : « اى پسر سميّه ! تو به كار تعيين امير براى قريش چه ارتباطى دارى ؟ » ( 3 ) هيچ كورسويى از نور اسلام و هدايت آن به قلب اين مخزومى نتابيده بود كه اين گونه عمار را مورد بىاحترامى قرار داده و او را به مادرش منسوب كرد ، آن بانويى كه اسلام به وى افتخار مىكند و به مبارزهء درخشان و فداكاريهاى بىنظيرش مىنازد ، زيرا وى و شوهرش ياسر و فرزند برومندشان در پيشاپيش نيروهاى خيّر بنيانگذار اسلام بوده و در راه آن ، انواع محنتها و گرفتاريها را متحمل