الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
371
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
خود را صادر كرده بود در مورد اينكه آنها ارث نبرند مگر آن كه در سرزمين عرب به دنيا آمده باشند ! « 1 » ( 1 ) و نيز از آنها با نام « العلوج » « 2 » ياد مىكرد . و نيز خود او نزد عمر رفته و از سختى و بد روزگارى خويش كه از خراج سنگين مغيره به وى رسيده بود ، شكايت كرد و عمر او را پرخاش نمود و به او گفته بود : « خراج تو بخاطر حرفههايى كه مىدانى زياد نيست . . . » . ( 2 ) و اين امور ، در دل وى نسبت به عمر كينه و دشمنى به وجود آورد و براى وى تصميم ناخوشايندى گرفته بود . و نيز عمر بر او گذشته و به مسخره او را گفته بود : « شنيدم كه گفتهاى : اگر بخواهم مىتوانم آسيابى بسازم كه با باد كار كند » . اين طعنه زدن او را رنجاند و فورا پاسخ داد : « براى تو آسيابى خواهم ساخت كه مردم از آن سخن بگويند . . . » ( 3 ) و در روز دوّم به كشتن عمر اقدام كرد « 3 » و سه ضربه به وى زد كه يكى از آنها در زير ناف بوده كه پوست زيرين بدن را شكافت و همان ضربه كار او را ساخت ، سپس به سوى اهل مسجد رفت و هر كس را كه به طرفش مىآمد ، ضربه مىزد تا آنجا كه غير از عمر ، يازده نفر را مجروح ساخت ، سپس دست به خودكشى زد « 4 » . عمر را به خانهاش بردند در حالى كه از زخمهايش خون جارى بود . وى به اطرافيانش گفت : چه كسى به من ضربه زد ؟
--> ( 1 ) الموطأ 2 / 520 . ( 2 ) خران ، گورخران تنومند ، كافران گردن كلفت غير عرب ( ترجمهء المنجد ، نوشتهء : محمد بندرريگى . م ) . ( 3 ) مروج الذهب 2 / 320 . ( 4 ) شرح نهج البلاغه 12 / 185 .