الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
361
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
به دنبال آن ، عمر به پا خاست و با عاملانش نعل بالنعل ، مناصفه نمود « 1 » . ( 1 ) و معناى اين شعر اين است كه اين حاكمان ، جرم دزدى را مرتكب شده و در بيت المال مسلمين خيانت نمودهاند ولى حكم به نصف كردن اموالشان با سنت ، هماهنگى ندارد بلكه وظيفه حكم مىكند كه آنها به دستگاه قضايى سپرده شوند كه اگر خيانتشان ثابت شود ، چارهاى جز اقامهء حدّ بر آنها و مصادرهء اموالى كه اختلاس نمودهاند ، نخواهند بود و مناصفه با آنان وجهى ندارد . همچنين عزل آنان از سمتها و سلب اعتماد از آنان واجب مىشود . ( 2 ) به هر حال ، با وجود سختگيرى عمر و نظارتش بر واليان ، شكايتهاى مستمرى از آنان مىرسيد و بعضى افراد شكايتهايى از واليان نزد وى مىفرستادند و خصوصا از آنها كه مسئول خراج بودند و شكايت خود را با دو بيت از شعر برايش فرستادند كه عبارتند از : نئوب اذا آبوا و نغزوا اذا غزوا * فانى لهم و فر و لسنا اولى وفر اذا التاجر الدارى جاء بفارة * من المسك راحت فى مفارقهم تجرى « 2 » « مىرويم هرگاه بروند و مىجنگيم هرگاه بجنگند ، پس چگونه است كه آنان را فراوانى باشد و ما را فراوانى نباشد ؟ » . « اگر بازرگان ، موشى از مشك بياورد ، آن موش در ميان فرق موهايشان خواهد دويد » .
--> ( 1 ) الغدير 6 / 275 - 276 . ( 2 ) فتوح البلدان ، ص 377 .