الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
352
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
عمر برساند . هنگامى عمر او را ديد كه چگونه خود را پيش آورده است ، با چوب دستى بر او حمله كرد و گفت : « تو از قدرت خدا در زمين نترسيدى ، مىخواستم به تو نشان دهم كه قدرت خدا از تو نمىترسد » . و داستان وى با « جبله » نشانگر ميزان خشونت و سختگيرى او بود . ( 1 ) جبله ، مسلمان شده و همراهانش نيز مسلمان شده بودند و مسلمين از اين امر ، شاد گشتند . جبله در موسم حج حاضر شد و هنگامى كه برگرد خانهء كعبه طواف مىنمود ، مردى از فزاره پاى بر ازار وى نهاد و آن را باز كرد . جبله از اين امر خشمگين شد و به سوى آن مرد فزارى رفت و او را سيلى زد . ( 2 ) اين خبر به گوش عمر رسيد و آن فزارى را احضار كرد و به جبله دستور داد تا اجازه دهد كه آن مرد از او قصاص بگيرد و يا اينكه وى را راضى نمايد و در اين زمينه بر او بسيار سخت گرفت . جبله ، مرتد شد و از دين اسلام خارج گرديد و به سوى « هرقل » فرار كرد و هرقل او را خوشامد گفت و به وى بخششها روا داشت ، ولى جبله بر آنچه از شرف اسلام از دست داده بود ، به سختى مىگريست و حزن و اندوه خود را با اين گفتار خويش بيان مىداشت : تنصرت الاشراف من اجل لطمة * و ما كان فيها لو صبرت لها ضرر تكنفنى منها لجاج و نخوة * و بعت لها العين الصحيحة بالعور فيا ليت امى لم تلدنى و ليتنى * رجعت الى القول الذي قال لى عمر و يا ليتنى ارعى المخاض بقفرة * و كنت اسيرا في ربيعة او مضر « بزرگان بخاطر يك سيلى ، مسيحى گشتند كه اگر بر آن صبر مىكردم ، زيانى در آن نبود » « لجاجت و غرورى از آن بر من مستولى شد و بخاطر آن ، چشم سالم را ، به چشمى نابينا فروختم »