الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
343
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
( 1 ) آن مرد نگاهى به وى انداخت و در حالى كه از واقعيت امر آگاه شده بود ، گفت : « ولى به خدا قسم من مىدانم كه چه مطلبى در آن وجود دارد ، تو در سال اوّل او را امير ساختى و او امسال تو را امارت مىدهد » « 1 » . عمر به مسجد شتافت و فرمان را براى مردم خواند و بدين گونه امر خلافت ، به آسانى و بدون معارضى ، براى وى مسلّم گشت جز اينكه اين وضع ، اندوهى عميق بر دل حضرت امام امير المؤمنين عليه السّلام نشاند و آن حضرت عليه السّلام سالها بعد ، رنجهاى خود را در خطبهء شقشقيهء خويش چنين بيان فرمود : « پس صبر كردم در حالى كه خارى در چشم و استخوانى در گلو داشتم و مىديدم كه ميراث من غارت مىشد تا اينكه آن اولى پى كار خود رفت و امر ( خلافت ) بعد از خود را به فلان كس ( يعنى عمر ) ، سپرد . ( و آنگاه قول اعشى را شاهد مثال آورد و فرمود : ) شتان ما يومى على كورها * و يوم حيان اخى جابر « برابر نيستند آن روز كه من سوار بر شتر ، راههاى سخت را طى مىكنم و آن روزى كه در كنار حيان برادر جابر ( آسوده ) به سر مىبرم » . و شگفتا ! در حالى كه خود در هنگام حيات ، خود را از آن معاف مىطلبد ، پس از مرگ خود ، آن را به عهدهء ديگرى قرار مىدهد و چه محكم اين دو دو پستانش را با هم گرفتهاند . . . » « 2 » . ( 2 ) اين كلمات ، ميزان غمها و دردهاى آن حضرت را در مورد از بين رفتن حقش نشان مىدهد كه آنها غارت نموده و آن را گاهى در طايفهء « تيم بن مرّه » و زمانى در طايفهء « عدى » قرار داده و جهاد درخشان آن حضرت را در راه نصرت
--> ( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 25 . ( 2 ) نهج البلاغه 1 / 26 - 27 .