الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
333
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
آن دو به سوى مسجد جدشان رسول اللّه روان شدند و هنگامى كه به مسجد نزديك شدند صداى گريهء خود را بلند كردند . ( 1 ) مسلمين به استقبالشان آمدند و گمان كردند كه آن دو جدشان را به ياد آوردهاند ، پس به آنها گفتند : « اى فرزندان رسول خدا ! چه چيزى شما را مىگرياند ؟ شايد به جايگاه جدتان نظر كرده و به اشتياق وى گريستهايد ؟ » . آنها پاسخ دادند : « مگر نه اين است كه مادرمان فاطمه درگذشته است ؟ » . ( 2 ) امام امير المؤمنين عليه السّلام مضطرب گشت و اين خبر دردناك ، وجودش را لرزاند و فرمود : « اى دخت محمد ! به چه كسى دلدارى جويم ؟ من به وجود تو تسلّى مىيافتم و اينك بعد از تو ، به چه كسى تسليت جويم ؟ » . آنگاه به سرعت ، در حالى كه اشك مىريخت به سوى خانه شتافت و هنگامى كه نگاهى بر بدن پاك دخت محبوب رسول خدا افكند ، چنين سرود : لكل اجتماع من خليلين فرقة * و كلّ الذي دون الفراق قليل و ان افتقادى فاطما بعد احمد * دليل على ان لا يدوم خليل « براى جمع شدن هر دو دوستى ، جدا شدنى باشد و هر آنچه كمتر از جدائى باشد ، اندك است » . « و اينكه من فاطمه را بعد از پيامبر از دست دادهام ، دليلى است بر اينكه هيچ دوستى ، پايدار نمىماند » . ( 3 ) مردم از هر سوى به طرف خانهء امام شتافتند در حالى كه بر يادگار پيامبر اشك مىريختند ؛ زيرا با مرگ آن حضرت ، آخرين صفحه از صفحههاى نبوت درهم پيچيده شده بود . آنان با درگذشت حضرت زهرا ، عطوفت و مهربانى پيامبر نسبت به خودشان را به ياد آوردند . يثرب از فرياد و ناله به لرزه افتاده بود . ( 4 ) امام به سلمان فارسى فرمود تا به اطلاع مردم برساند كه خاكسپارى پارهء