الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

319

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

خويش از ارث پدرش رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اشاره نمود و فرمود : « و شما اينك ادعا مىكنيد كه مرا از پدرم ارثى نباشد ، آيا حكم جاهليت را مىخواهيد ، در حالى كه چه حكمى از حكم خدا بهتر است براى قومى كه يقين مىورزند » . ( 1 ) آيا شما نمىدانيد . . . - آرى براى شما چون آفتاب روشن است - كه من دختر او هستم ، واى بر شما اى مسلمانان ! آيا در ارث پدرم مغلوب واقع شوم ؟ اى فرزند ابى قحافه ! آيا اين در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث مىبرى و من از پدرم ارث نبرم ؟ به راستى كه امرى شگفت آورده‌ايد ، آيا عمدا كتاب خدا را ترك نموده و آن را پشت سر خود رها كرده‌ايد آنجا كه مىفرمايد : « و سليمان وارث داوود شد » ؟ ( 2 ) و آنجا كه داستان يحيى بن زكريا را بيان مىكند و مىگويد : « پروردگارا ! از نزد خود به من فرزندى عنايت كن كه وارث من شود و از خاندان يعقوب ارث برد و او را اى پروردگارم ! مورد رضايت خويش قرار ده » . و فرموده است : « و خويشاوندان در كتاب خدا به يكديگر اولى هستند » . و فرمود : « خداوند در مورد فرزندانتان شما را سفارش مىكند كه براى پسر مانند سهم دو دختر باشد » . و فرمود : « اگر كسى مالى را باقى گذارد ، وصيت كند براى والدين و خويشان به نيكى كه اين حقى است بر اهل تقوا » . ( 3 ) و ادّعا كرديد كه نه بهره‌اى و نه ارثى از پدرم براى من باشد و نه خويشاوندى ميان ما ! آيا خداوند شما را به آيه‌اى مخصوص گردانيد و پدرم را از آن خارج ساخت ؟ يا اينكه مىگوييد : اهل دو ملّت ( و مذهب ) هستند كه از يكديگر ارث نمىبرند ؟ مگر من و پدرم اهل يك ملّت نيستيم ؟ يا اينكه شما به خصوص