الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
223
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
« صداى رعدش مىغرّد و هيچ نكوهشى بر رعد آن نيست » . « باران آن رعد ، سيلآساست هرگاه فرو بارد » . « پس از آن از بين مىرود و آثارى از آن براى صاحبانش نمىماند » . ( 1 ) وقتى كه آن اعرابى اين سخن را شنيد ، متحير ماند و گفت : من تا به امروز از اين جوان ، خوشسخنتر ، قوىزبانتر و شيواتر در بيان ، نديدهام . امام حسن عليه السّلام به او فرمود : اى اعرابى ! غلام كرم الرحمن * بالتطهير جديه كساه القمر القمقام * من نور سنائيه و قد أرصنت من شعري و قومت عروضيه « جوانى كه خداوند با تطهير ، دو جدّش را گرامى داشته » . « و ماه درخشان از نور تابانش بر او جامه پوشانيده است » . « و من شعرم را محكم نموده و عروض آن را استوار ساختهام » . ( 2 ) هنگامى كه اعرابى سخن امام حسن عليه السّلام را شنيد ، با فرياد گفت : خداوند شما را بركت دهد ! مردان همچون شما را قدر نشناسند . خداوند شما را جزاى خير دهد ! و سپس از آنجا رفت « 1 » . ( 3 ) اين اقدام ، نشانگر ميزان بهرهمندى امام عليه السّلام از قدرت شاعرى و توانايى آن حضرت در ارتجال و ابداع است ، جز اينكه بعضى از فصول اين قصه ( به نظر ما ) خالى از جعل نيست و آن آمدن يك اعرابى از سرزمينى دور كه سختيهاى سفر و زحمت آن را متحمل شده باشد براى اينكه امام را بيازمايد و تواناييهاى ادبى آن حضرت را بشناسد .
--> ( 1 ) مطالب السئول فى مناقب آل الرسول ، ص 28 - 29 .