الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

181

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

اينكه او به آنها توصيف شود و معارف به او شناخته مىگردند نه اينكه وى به آنها شناخته شود و آن است خداوند كه همنامى ندارد ، منزّه است و چيزى همانندش نيست و او شنواى بيناست . . . » « 1 » . ( 1 ) امام عليه السّلام زينهار داده است كه آفريدگار بزرگ به بندگانش يا به ديگر موجوداتى كه نيستى در پى آنهاست و نابودى به دنبالشان مىباشد ، تشبيه گردد . به انسان هر چه از نيروها برسد ، از نظر كميت و كيفيت محدود خواهند بود و محال است كه به درك حقيقت آفريدگار عظيم برسد كه اين جانها و اين كهكشانها را آفريده كه تصور آنها خردها را سرگشته مىسازد و آن نظامهاى دقيق و گيج‌كننده‌اى كه بر آنها استوار گشته . . . انسان از شناخت خود ناتوان مانده كه اين دستگاههاى عميق همچون دستگاه بينايى ، شنوايى و احساس و غيره را در بردارد ، پس چگونه مىتواند به ادراك خالقش راه يابد ؟ ! ( 2 ) و به هر حال ، اين لوح دل‌انگيز ، بسيارى از مسائل توحيد را واضح ساخت و بر چگونگى آن دلالت نمود و آن يكى از گرانبهاترين مواردى مىباشد كه در اين زمينه از ائمهء اهل بيت عليهم السّلام رسيده است . ( 3 ) 2 - مورخان مىگويند دانشمند امّت ، « عبد اللّه بن عباس » در مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى مردم سخن مىگفت ، پس نافع ازرق به سوى او برخاست و به او گفت : مردم را در مورد مورچه و شپش فتوا مىدهى ، پروردگارت را كه مىپرستى براى من توصيف كن . ( 4 ) ابن عباس در بزرگداشت گفتارش ، سر به زير افكند . امام حسين عليه السّلام در آنجا نشسته بود ، پس او را صدا زد و گفت : اى فرزند ازرق ! به سوى من بيا .

--> ( 1 ) تحف العقول ، ص 244 .