الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

118

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

جبرئيل گفت : آرى ، او را مىكشند . و جبرئيل خاكى را گرفت و به آن حضرت گفت در فلان مكان كشته مىشود . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خارج شد در حالى كه حسين را به آغوش گرفته ، اندوهگين و افسرده بود . ام سلمه گمان كرد كه آن حضرت از وارد شدن كودك بر او غمگين شده است ، پس گفت : اى پيامبر خدا ! فداى تو گردم ! فرمودى اين كودك را نگريانيد و به من دستور دادى كه نگذارم كسى بر تو وارد شود و او آمد و من او را رها كردم . پيامبر پاسخى به وى نداد و به سوى اصحابش خارج شد در حالى كه غرق در اندوه و غم بود ، پس به آنان فرمود : « امت من اين را مىكشند ( و به حسين اشاره فرمود ) » . ابو بكر و عمر روى به آن حضرت كردند و گفتند : اى پيامبر خدا ! آيا در حالى كه مسلمان باشند ؟ ! ! فرمود : « آرى و اين تربت اوست . . . « 1 » » . ( 1 ) 8 - « انس بن حارث » از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روايت كرد كه فرمود : « اين پسرم ( و به حسين اشاره نمود ) در سرزمينى كه به آن كربلا گفته مىشود ، كشته مىگردد ، پس هر كس آن ( حادثه ) را شاهد باشد ، او را يارى نمايد » . هنگامى كه حضرت حسين به سوى كربلا خارج شد ، انس همراه آن حضرت رفت و در خدمت ايشان شهيد گشت « 2 » . ( 2 ) 9 - « ام سلمه » روايت كرده : حسن و حسين در حضور پيامبر در خانه‌ام بازى مىكردند ، پس جبرئيل فرود آمد و گفت اى محمد ! امت تو اين پسرت را پس از تو خواهند كشت ( و به حسين اشاره نمود ) . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گريست و او را به سينهء خود فشرد در حالى كه تربتى

--> ( 1 ) مجمع الزوائد 9 / 189 . ( 2 ) ابن الوردى ، تاريخ 1 / 233 .