الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

115

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

( 1 ) 2 - « جناب ام سلمه » روايت كرده : شبى رسول خدا به بستر رفت تا بخوابد ، پس پريشان برخاست . باز به خواب رفت و پريشان بيدار شد ، كمتر از آنچه بار اوّل از او ديده بودم ، پس از آن خوابيد و بيدار شد ، در حالى كه خاك سرخ رنگى در دست او بود و آن حضرت آن را مىبوسيد ، به ايشان گفتم : اى رسول خدا ! اين خاك چيست ؟ حضرت فرمود : « جبرئيل مرا خبر كرد كه اين ( يعنى حسين ) در سرزمين عراق كشته مىشود . پس به جبرئيل گفتم : خاك زمينى را كه در آن كشته مىشود به من نشان ده و اين تربت اوست « 1 » » . ( 2 ) 3 - « ام سلمه » روايت كرده : روزى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در خانه‌ام نشسته بود ، پس فرمود : « كسى بر من وارد نشود » . من منتظر ماندم ، پس حسين داخل شد و من صداى گريهء پيامبر را شنيدم و ديدم كه حسين در بغل ( يا در كنار وى ) نشسته بود و آن حضرت دست بر او مىكشيد و مىگريست . به او گفتم : به خدا من متوجه نشدم تا اينكه وارد شد . حضرت به من فرمود : « جبرئيل همراه ما در خانه بود و گفت : آيا او را دوست دارى ؟ گفتم : آرى . گفت امت تو او را در سرزمينى كه به آن « كربلا » گفته مىشود ، خواهند كشت . پس جبرئيل مقدارى از خاك آن را گرفت و به پيامبر نشان داد « 2 » » . ( 3 ) 4 - عايشه روايت كرده : حسين بن على بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شد در حالى كه به آن حضرت وحى مىشد ، پس به روى پيامبر جست در حالتى كه

--> ( 1 ) حاكم ، مستدرك 4 / 398 كنز العمال 12 / 126 . سير اعلام النبلاء 3 / 289 . ذخائر العقبى ، ص 148 . ( 2 ) كنز العمال 12 / 126 . طبرانى ، المعجم الكبير 3 / 116 .