سيد حسن مير جهانى طباطبائى
648
جنة العاصمة ( فارسي )
را مرا رد كرد ، به خدا قسم البته البته برمىگردانم زمزم را و از شما مىگيرم ، و براى شما مكرمتى باقى نمىگذارم مگر آنكه آن را نابود مىكنم ، و هرآينه دو شاهد بر او اقامه مىكنم كه او دزدى كرده و دست راست او را قطع مىكنم . پس عبّاس بنزد آن حضرت آمد و او را خبر داد ، و خواهش كرد كه آن حضرت امر را به او واگذارد ، يعنى ام كلثوم را با او ازدواج كند . و نيز سيّد ابن طاووس رحمه اللّه در طرائف از كتاب مسند او نقل كرده بسند خود از مستظل « 1 » كه گفت : إن عمر بن الخطّاب خطب إلى علي عليه السّلام أم كلثوم ، فاعتل بصغرها ، فقال له : لم أكن أريد الباه ، و لكن سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول : كل حسب و نسب منقطع يوم القيامة إلّا حسبي و نسبي ، و كل قوم فإن عصبتهم لأبيهم ما خلا ولد فاطمة ، فإنّي أنا أبوهم و عصبتهم « 2 » . يعنى : عمر بن الخطّاب خواستگارى كرد از على عليه السّلام ام كلثوم را ، پس آن حضرت علّت آورد به صغر و كودكى او ، پس عمر گفت : براى باه اراده نكردم ، و ليكن شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه مىفرمود : هر حسب و نسبى روز قيامت قطع مىشود مگر حسب و نسب من ، و هر گروهى انتسابشان به پدرشان است سواى فرزندان فاطمه كه به من نسبت مىشوند . علّامهء مجلسى رحمه اللّه در بحار از كتاب كنز الفوائد كراجكى نيز مسندا از مستظل بن حسين مثل اين خبر را نقل كرده مگر اينكه در آن است كه : فاعتل بصغرها ، و قال : أعددتها لابن أخي جعفر ، و مكان « كل قوم » « كل بني أنثى » « 3 » . يعنى : فرمود : آن را مهيّا كردم براى پسر برادرم جعفر ، و بجاى « كل قوم » « كل بني
--> ( 1 ) در طرائف : مستطيل . ( 2 ) سيّد ابن طاووس ، الطرائف ص 76 ح 99 ؛ بحار الأنوار ج 42 ص 97 ح 29 . ( 3 ) علّامهء مجلسى ، بحار الأنوار ج 42 ص 97 ذيل ح 29 از كنز الفوائد كراجكى .