سيد حسن مير جهانى طباطبائى
642
جنة العاصمة ( فارسي )
5 - و من در روزهاى ارجمندى به ياد آن نبودم ، و حال آنكه هر عزيزى در آن منزل ذليل نخواهد شد . 6 - مىدانم كه بهانههاى دنيا بر من بىاندازه است ، و صاحب آن بهانهها تا وقت مردن بهانهگير است . 7 - و من مشتاقم بسوى آن كسى كه او را دوست مىدارم ، پس آيا بسوى آن كسى كه او را دوست دارم راهى هست ؟ 8 - و من اگرچه از آتش فراق دوست هر چند دور باشم در آزارم ، او پيش از من مرده و بسبب مفارقت او بمانند پيه گداخته هستم . 9 - اين مثلى است كه گوينده در ميان مثلها گفته است در روز فراق و جدائى من بسيار اين مثل را هنگام رحلت و كوچ كردن مىزنم و مىگويم . 10 - براى هر اجتماعى ميان دو دوست جدائى و فراقى هست ، و كم است كه ميان دو دوست جدائى نيفتد . 11 - و بدرستى كه گم كردن من پس از احمد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فاطمه عليها السّلام را دليل است بر اينكه با هم بودن دو دوست دوام ندارد . 12 - پس چگونه زندگى گوارا باشد بعد از اينكه دوست ، دوست خود را گم كند ، بجان تو قسم است كه براى عيش و كامرانى هيچ راهى نيست . 13 - زود باشد از ياد من كردن اعراض كرده شود و عهد و دوستى با من فراموش گردد ، و پس از من براى دوست من همتائى پيدا شود . 14 - و حال آنكه دوست من از من ملول نيست ، و كسى نيست كه چون من پنهان شدم بدلى غير از من پيدا شود كه دوست مرا خوشنود كند . 15 - و لكن دوست من كسى است كه وصال او هميشگى است و سرّ مرا در دل خود نگاه مىدارد و قلبا مرا دوست مىدارد .