سيد حسن مير جهانى طباطبائى

627

جنة العاصمة ( فارسي )

آن نيست و اندوهى است كه عهد و پيمان بردار نيست . پس هر دو گريستند گريستن شديدى تا مدّتى و على عليه السّلام سر فاطمه سلام اللّه عليها را به سينه چسبانيد و فرمود به او : وصيّت كن مرا به آنچه كه دوست مىدارى خواهى يافت كه هر چه وصيّت كنى انجام مىدهم ، و امر تو را بر امر خود اختيار مىكنم . پس فاطمه عليها السّلام گفت : خدا تو را از من جزاى خير دهد اى پسر عم رسول خدا ، اوّلا وصيّت مىكنم تو را به اينكه امامه دختر خواهرم را تزويج كنى كه براى فرزندانم مانند من است ؛ زيرا كه مردان ناچار است براى ايشان از داشتن زن . راوى گفت : پس براى همان است كه امير مؤمنان عليه السّلام فرموده : چهار چيز است كه براى من از فراق ايشان راهى نيست ، يكى از آنها امامه دختر خواهر فاطمه است كه او به من وصيّت فرمود كه با او ازدواج كنم . پس فرمود : اى پسر عم ! به تو وصيّت مىكنم كه براى من نعشى بگيرى كه ملائكه صورت آن را براى من تصوير كردند . پس فرمود : براى من وصف كن ، براى او وصف كرد ، پس آن حضرت براى او گرفت ، و آن اول نعشى است كه در روى زمين ساخته و به آن عمل شد كه پيش از آن ديده نشده و احدى به آن عمل نكرده . پس فرمود : وصيّت مىكنم تو را به اينكه احدى از كسانى كه به من ظلم كردند و حق مرا گرفتند به جنازهء من حاضر نشوند ؛ زيرا كه ايشان دشمنان من و دشمنان رسول خدايند ، و نگذار احدى از ايشان و اتباعشان به جنازهء من نماز بگزارند ، و بدن مرا در شب دفن كن زمانى كه چشم‌ها بخواب رفت . پس وفات يافت آن حضرت صلّى اللّه على ابيها و عليها و على بعلها و بنيها ، پس همهء اهل مدينه صداها را بصيحه بلند كردند به نحوى كه گويا شهر مدينه