سيد حسن مير جهانى طباطبائى

625

جنة العاصمة ( فارسي )

گفت : من قبض كرده شدم ، و غسل كرده‌ام بدن مرا كشف نكن ، پس دست خود را بالاى طرف روى خود نهاد و مرد . و اسماء بنت عميس گفت : فاطمه به من وصيّت كرد كه چون مرد كسى او را غسل ندهد مگر من و على عليه السّلام ، پس كمك كردم من على را بر غسل دادن او . و در كتاب بلاذرى روايت كرده كه امير مؤمنان عليه السّلام غسل داد فاطمه را از محل بستن ازار ، و اسماء بنت عميس از پائين آن . و روايت شده كه چون خواست على عليه السّلام او را در قبر گذارد دو دست از قبر بيرون آمد و او را گرفت و منصرف شد . و از ديلمى روايت شده كه چون وقت وفات آن حضرت رسيد به اسماء بنت عميس فرمود : إذا أنا مت فانظري في الدار ، فإذا رأيت سجفا من سندس من الجنّة قد ضرب فسطاط في جانب الدار فاحمليني و زينب و أم كلثوم ، فاجعليني من وراء السجف و خلّيني و بين نفسي . فلمّا توفّيت عليها السّلام و أظهر السجف حملتها و جعلتها وراءه ، فغسّلت و كفّنت و حنّطت بالحنوط ، و كان كافورا أنزله جبرئيل من الجنّة في ثلاث صور ، فقال : يا رسول اللّه ، اللّه يقرئك السلام و يقول : هذا حنوطك و حنوط ابنتك و حنوط أخيك عليّا مقسوم إثلاثا ، فإن أكفانها و ماءها و أوانيها من الجنّة ، و إنّها أكرم على اللّه تعالى أن يتولّي ذلك منها أحد غيرها « 1 » . يعنى : هرگاه من مردم نگاه كن بسوى خانه چون ديدى كه پرده‌اى از سندس بهشتى را كه خيمه‌اى زده شد در طرف خانه ، مرا بردار با زينب و ام كلثوم پس مرا در پشت پرده ببر و به حال خودم بگذار ، پس چون مرد و پرده ظاهر شد او را برداشتم و در پشت پرده بردم و در آنجا گذاردم ، تا اينكه غسل داده شد ، و كفن كرده شد ، و حنوط كرده شد به آن حنوط كه

--> ( 1 ) سيّد هاشم بحرانى ، معالم الزلفى ص 90 .