سيد حسن مير جهانى طباطبائى

612

جنة العاصمة ( فارسي )

اندوه من در مفارقت تو زياد مىشود ، و بدحالى و غمناكى و دل‌شكستگى من براى تو نابود نمىشود ، امر من بزرگ و عظيم شد ، و صبر در مصيبت از من جدائى كرد ، و گريهء من دم به دم تازه مىشود ، دلى كه در عزا يا مصيبت تو صبر كند بسيار سخت است . پس صدا را به ناله بلند كرد و گفت : اى پدر ! دنيا در مفارقت از تو شكوفه‌هاى خود را جدا كرد ، و زينت و بهجت خود را از دست داد ، روزهاى روشن آن شب‌هاى بسيار تاريك شد ، تر و خشك آن از تيره و ظلمانى بودن آن حكايت مىكند . اى پدر ! هميشه متأسّفم بر تو تا تو را ملاقات كنم . اى پدر ! در مفارقت تو خواب از چشم من زائل شد . اى پدر ! كى پس از تو دادرس بيوه‌زنان و گدايان است ؟ اى پدر ! كى براى امّت توست تا روز جزاء ؟ اى پدر ! روز را شام مىكنيم در حالتى كه راه‌ها براى ما مسدود است بعد از تو ، و شب را به روز مىآوريم درحالى كه مردمان از ما روگردانند ، و حال آنكه ما به سبب تو در ميان مردمان بزرگ و محترم بوديم ، و رعايت حق ما را مىكردند ، پس كدام اشكى است كه در فراق تو ريخته نشود ؟ و كدام حزن و اندوهى است كه بعد از تو براى تو استمرار نداشته باشد ؟ و كدام چشمى است كه بعد از تو سرمهء خواب در آن كشيده شود ؟ تو بهار دين و نور پيغمبران بودى ، چگونه كوه‌ها در فراق تو متحرّك نباشند ؟ و چگونه درياها پس از تو فرونروند ؟ و چگونه زمين متزلزل نباشد ؟ هدف تير امر بزرگى شدم اى پدر پس از تو ، و اين مصيبت كمى نيست ، راه يافتم اى پدر به مصيبت‌هاى بزرگى كه بسيار سنگين و هولناك است . ملائكه براى تو اى پدر گريانند ، و افلاك در ماتم تو از گردش بازماندند ، منبر تو پس از تو وحشتناك است ، و محراب تو از مناجات تو خالى است ، و قبر تو به پنهان شدن تو در آن خوشحال است ، و بهشت بسوى تو و دعا و صلوات تو مشتاق است . اى پدر ! چقدر تاريكى بزرگى جاهاى تو را گرفته ، و چقدر اسفناكم بر تو تا وقتى كه بشتاب بسوى تو آيم .