سيد حسن مير جهانى طباطبائى
596
جنة العاصمة ( فارسي )
بَدَلًا » يعنى تبديل خلافت كردن و حق را از من له الحق گرفتن از ايشان مبادلهايست كه زيان آن براى ايشان بسيار است به نحوى كه جبرانپذير نيست هرگز براى اينكه اختيار كردند خلافت را براى كسى كه بمنزلهء پرهاى لاغر است كه در زير شاه پرهاى مقدّم بر آنهاست از مرغ طيّار ، و به آن پرهاى لاغر ضعيف نمىتوانند پرواز كند . يا مانند اسب ضعيف لاغرى است در ميان اسبها كه نتواند حركت كند و مطيع و منقاد صاحب خود نباشد و عاجز باشد بر كسى كه او بمنزلهء شاه پرهائى است براى طاير كه به آن مىتواند پرواز كند و كاملا قدرت پرواز كردن را دارد . يا مانند عاجز ناتوانى كه هيچ رويّه و فكرى ندارد او را مقدّم دارند بر كسى كه كمال قدرت و توانائى و دانائى را دارد ، و به تمام معنى صاحب قوّت و قدرت و فكر صائب است . فرغما لمعاطس قوم تا آخر : اين جمله نفرينى است از آن حضرت سلام اللّه عليها به خوارى و ذلّت ايشان در مقابل گمانهاى فاسدشان به نفسهاى خود كه به مرتبه و مقام بلندى رسيدهاند ، چنانچه اقتباس است از قول خداى تعالى : قُل هَل نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِين أَعْمالًا * الَّذِين ضَل سَعْيُهُم فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُم يَحْسَبُون أَنَّهُم يُحْسِنُون صُنْعاً « 1 » همچنانكه فرموده آن حضرت : أَلا إِنَّهُم هُم الْمُفْسِدُون وَ لكِن لا يَشْعُرُون نيز اقتباس از موضع ديگر از قرآن است و مراد از « و لكن لا يشعرون » يعنى شعور آن را ندارند كه ايشان فسادكنندگانند به علّت تسويلات نفسانىاى كه دارند و هواهاى نفسشان آنها را به اشتباه انداخته به نحوى كه به گمان فاسد خودشان فساد را اصلاح دانستهاند . يا اينكه نمىدانند كه در نتيجه اين فسادها عذاب دردناك
--> ( 1 ) الكهف : 103 - 104 .