سيد حسن مير جهانى طباطبائى

591

جنة العاصمة ( فارسي )

ويحهم : ويح كلمهء رحمت است ، كما اينكه ويل كلمهء عذاب است ، و به معناى هر دو هم گفته شده چنانچه در صحاح « 1 » و غيره گفته‌اند ، و ابن اثير در نهايه گفته : براى تعجّب هم آمده است « 2 » . يهدى : هدى به ضم به معناى بيان و دلالت است ، گفته مىشود : هداه اللّه الطريق و إلى الطريق و للطريق هم متعدّى به مفعول دوم به نفس و به إلى و لام دو حرف جر مىشود ، و گاهى هم هدى به معناى اهتدى مىآيد مانند شرى به معناى اشترى . و « لا يهدى » به تخفيف هم قراءت شده ، و بنابراين قراءت از هدايت است به معناى اول و مفعول آن محذوف است يعنى : لا يهدى أحدا . و لا يهدّى به فتح هاء و كسر آن و تشديد دال اصل آن يهتدى است ، تاء قلب به دال و در آن ادغام شده و كسره آن به هاء داده شده به علّت التقاء ساكنين . لعمرى : عمر بر وزن فلس مصدر عمر الرجل است به كسر ميم به معناى عاش زمانا طويلا ، مانند عمر به ضم پس عين فتحه داده شده و در قسم استعمال شده هرگاه لام بر سر آن درآيد رفع داده مىشود بنابر ابتدائيّت و خبر آن محذوف است و تقدير آن : لعمر اللّه قسمى است ، و لعمر اللّه ما أقسم به ، پس اگر با لام نباشد نصب داده مىشود بنابر مصدريّت و گفته مىشود : عمر اللّه ما فعلت كذا ، و مراد از لعمر اللّه و عمر اللّه اين است كه قسم ياد مىكنم به باقى بودن خدا و دوام او ، اين است آنچه جوهرى فرموده ملخّصا ذكر شد « 3 » . لقحت : يعنى بار برداشت ، اللقاح به معناى بار برداشتن است .

--> ( 1 ) جوهرى ، صحاح اللغة ج 1 ص 417 . ( 2 ) ابن اثير ، نهايه ج 5 ص 235 . ( 3 ) جوهرى ، صحاح اللغة ج 2 ص 756 .