سيد حسن مير جهانى طباطبائى
580
جنة العاصمة ( فارسي )
معناى حديث و ما الذي نقموا من أبي الحسن ؟ استفهام است بر سبيل انكار از سببى كه خوانده است ايشان را بسوى اعراض از امير مؤمنان عليه السّلام با اينكه مىدانستند به اينكه او سزاوارتر است به خلافت از غير او بنص از خداى تعالى و رسول او ، و چون جميع فضائل در او جمع بود به نحوى كه عقلها از آن در تحيّر بوده او را نخواستند . و اللّه نكير سيفه تا آخر : و بذات خدا سوگند كه كراهت نداشتند از آن مگر از چيزهائى كه باعث كراهت آنها شده ، اوّل ضربههاى شمشير او بود براى انكار كردن او منكرات را ، يا مانند ضربههاى شمشير او كه از آن مىترسيدند مانند ترسيدن درّندگان از شير درّنده . دوم : بىباكى او از مرگ ، چنان كه در روايت احتجاج است يعنى كرّار غير فرّار بود ، و به غير از خدا از احدى نمىترسيد . سوم : شدّت اهتمام و كمال كوشش او در هلاك كردن دشمنان خدا و پامال كردن آنها . چهارم : عقوبتها و عذابهائى كه از او به دشمنان خدا مىرسيد از حملههائى كه در ميدانهاى جنگ به دشمنان كرده . پنجم : متغيّر و متنكّر شدن و حدّت و سطوت او در راه خداى عزّ و جل . و شايد مضافا از اشاراتى كه شد علّت عدولشان از امير مؤمنان عليه السّلام ترسيدن ايشان بر نفسهايشان بوده ؛ زيرا كه از او ديده بودند جنگهاى بدر و حنين و خيبر و ساير جنگهاى او را كه بعجب درآورده بود آنها را ، و ترسيدند كه اگر او خليفه شود با آنها معاملهاى كند كه با پيشينيان آنها كرده ، و اين اشاره است به بغض و حسد و كينههائى كه از آن حضرت در سينههاشان جمع بوده ، و در ميان