سيد حسن مير جهانى طباطبائى
573
جنة العاصمة ( فارسي )
خشاشة : به دو شين چوبى است كه داخل بينى شتر مىكنند ، يعنى در استخوان بينى ، يا ريسمانى است از مو براى اينكه آن را تحت فرمان خود درآورند . لا يتعتع : تعتعت الرجل يعنى حركت داد پا را به عنف و سختى ، و تعتعه تردّد در كلام و به سختى سخن گفتن را گويند . لا يكل : يعنى خسته نمىشود از كلال به معنى خستگى است . لا يمل : يعنى ملول نمىشود . لأوردهم : از باب ورد البعير و غيره على الماء يعنى رسيد شتر و غير آن به آب ، اسم مصدر آن ورد به كسر واو است . منهلا : در صحاح است كه منهل به معناى مورد و چشمه آبى است كه در چراگاه شتر ، وارد آن مىشود « 1 » . نميرا : نمير بر وزن امير آب خوشگوار صاف يا غير صاف را گويند ، و شيخ صدوق رحمه اللّه از حسين بن عبد اللّه بن سعيد عسكرى نقل كرده كه گفته است : نمير آبى است نموّكننده در جسد « 2 » . صافيا : از باب قعد ، آب خالص صافى از كدورات را گويند . رويّا : ابر بزرگى را گويند كه قطرات درشت بزرگ از آن ببارد و آن بر وزن سقىّ است . فضفاضا : به فتح فاء و سكون ضاد و فضفضه جامهء گشاد و زره گشاد و زندگانى با وسعت را گويند . تطفح : از باب منع گفته مىشود : طفح الإناء طفوحا يعنى پر شد ظرف و لبريز
--> ( 1 ) جوهرى ، صحاح اللغة ج 5 ص 1837 . ( 2 ) شيخ صدوق ، معانى الأخبار ص 357 .